و چهبسا جانشين مىشود ( حرف او ) حرف واو را ( يعنى او به معناى واو براى جمع معطوف و معطوفعليه مىآيد ) ، در وقتى كه نيايد صاحب سخن ( يعنى متكلم ) براى اشتباه مطلب ، راهى را ( يعنى ؛ اگر معناى كلام اشتباه نشود و او به معناى خودش توهم نشود ) .
553
و مثل او في القصد امّا الثّانية * في نحو امّا ذي و امّا النّائية
استيناف ، مبتدا ، مضاف اليه ، متعلّق به مثل ، لفظ امّا خبر ، صفت امّا ، متعلّق به مثل ، حرف تفصيل ، اسم اشاره مبتدا و « لك » محذوف خبر آن ، عطف به ذى جمله مضاف اليه نحو .
مثل حرف أو است در قصد ( يعنى به همان معانى ششگانهء آن ) ، امّا دوّم در مثل « امّا ذى و امّا النائيه » ( يا اين دختر براى شما و يا خواهرش كه دور است در اينجا امّا دوّم به معناى تخيير به كار رفته است ) .
554
و اول لكن نفيا او نهيا و لا * نداء او امرا او اثباتا تلا
استيناف ، فعل امر و فاعل ، لفظ لكن مفعول اوّل ، مفعول دوّم ، عطف به نفيا ، عاطفه ، لفظ « لا » مبتداء ، مفعول مقدّم ، دو اسم منصوب بعدى عطف به ندا ، فعل و فاعل جمله خبر .
به عقب درآور لكن را ، نفى را و يا نهى را ( يعنى حرف لكن بعد از نفى و يا نهى واقع مىشود و نيز حرف عطف « لا » بعد از نداء ، امر و يا خبر مثبت به كار مىرود ، يعنى ) حرف لا ، نداء و يا امر و يا اثبات را ، عقب درآمده است .
555
و بل كلكن بعد مصحوبيها * كلم اكن في مربع بل تيها
عاطفه ، مبتداء ، متعلّق به محذوف خبر ، ظرف متعلّق به محذوف حال براى ضمير در خبر ، مضاف اليه ، مضاف اليه ، كاف حرف جر و قول محذوف مجرور آن الخ ، جحد ناقص و ضمير مستتر اسم آن ، متعلّق به محذوف خبر ، عاطفه ، عطف به مربع .
و ( حرف عطف ) بل مثل لكن است ، بعد از دو همراه لكن ( كه نفى و نهى باشد ) ، مثل لم