سابقا بر سبيل تنازع ، عطف به سابقا ، صفت .
پس عطف كن به وسيلهء واو ، لاحق را ( بر سابق در حكم ، مثل « و قد ارسلنا نوحا و ابراهيم » كه زمان رسالت حضرت ابراهيم لاحق بر زمان رسالت حضرت نوح كه سابق بوده است ، مىباشد ) و يا سابق را ( بر لاحق در حكم ، مثل « كذلك يوحى اليك و الى الّذين من قبلك اللّه » كه در آن انبياء قبلى سابق و جلوتر از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بوده و به وسيلهء واو عطف به ضمير مجرور كاف خطاب كه مراد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ، عطف شده است ) و يا مصاحب موافق را ( بر مصاحب موافق ، مثل « فأنجيناه و اصحاب السّفينه » ) .
544
و اخصص بها عطف الّذي لا يغني * متبوعه كاصطفّ هذا و ابني
عاطفه ، فعل امر و فاعل ، متعلّق به ماقبل ، مفعول ، موصول مضاف اليه ، فعل منفى ، مضاف و مضاف اليه فاعل ، كاف حرف جرّ و قول محذوف مجرور آن الخ ، فعل ماضى ، فاعل ، مضاف و مضاف اليه عطف به هذا .
و اختصاص بده به واو ، عطف دادن آن معطوفى را كه بىنياز نمىكند ، متبوع آن ( كلام را از ذكركردن تابع و معطوف ) ، مثل اصطفّ هذا و ابنى ( صف بست اين و پسر من . در اين جا ذكر ابنى يعنى معطوف ضرورى است ) .
545
و الفاء للتّرتيب باتّصال * و ثمّ للّترتيب بانفصال
استيناف ، مبتدا ، خبر ، متعلّق به محذوف حال براى التّرتيب ، عاطفه ، مبتدا ، خبر ، متعلّق به محذوف حال براى التّرتيب .
( حرف عطف ) فاء براى ترتيب با اتّصال ( بدون مهلت ) است و ثمّ براى ترتيب با انفصال ( و تراخى ) است .
546
و اخصص بفاء عطف ما ليس صلة * على الّذي استقرّ انّه الصّلة