عاطفه ، فعل امر و فاعل ، متعلّق به ماقبل ، مفعول ، موصول مضاف اليه ، فعل ناقص و ضمير در آن اسم ، خبر جملهء ليس صله ، متعلّق به عطف ، فعل ، حرف مشبّهه و اسم ، خبر جملهء انّ فاعل و جملهء فعليه صله .
و اختصاص بده به فاء ، عطف دادن آن جملهاى را كه نيست صله ، بر آن جملهاى كه ثابت شده است كه آن صله است .
547
بعضا بحتّى اعطف على كلّ و لا * يكون الّا ، غاية الّذي تلا
مفعول مقدّم ، متعلّق به مابعد ، فعل امر و فاعل ، متعلّق به ماقبل ، واو حاليه ، مضارع منفى ناقص و ضمير مستتر اسم آن ، ادات استثناء ملغى از عمل ، خبر ، موصول مضاف اليه ، فعل و فاعل جمله صله و جملهء فعل ناقص محلّا منصوب حال .
بعض را به وسيلهء حتّى عطف كن بر كلّ ( مانند اكلت السمكة حتّى رأسها ) و نيست آن بعض مگر غايت و ادامهء آن كلّى كه ( به آن عطف شده يعنى ) پس از آن آمده است ( مانند رأس كه ادامهء تنهء ماهى است ) .
548
و ام بها اعطف اثر همز التّسوية * او همزة عن لفظ اىّ مغنية
استيناف ، مبتدا ، متعلّق به مابعد ، فعل و فاعل جمله خبر ، مضاف و مضاف اليه ظرف مكان ، مضاف اليه ، عطف به همزه ، متعلّق به مغنية ، مضاف اليه ، صفت همزة .
( حرف عطف ) أم ( متّصله ) به وسيلهء آن ، عطف كن بعد از همزهء تسويه و يا همزهاى كه از لفظ أىّ ( استفهاميّه ) بىنيازكننده است ( يعنى همزهء استفهام ) .
549
و ربّما اسقطت الهمزة ان * كان خفا المعنى بحذفها امن
عاطفه ، حرف تقليل و ماى كافّه ، ماضى مجهول ، نايب فاعل ، حرف شرط ، فعل شرط ناقص ، مضاف و مضاف اليه اسم ، متعلّق به مابعد ، ماضى مجهول و نايب فاعل جمله خبر كان ، جواب