است ، متعلّق به يرى ، مضاف اليه ، حرف ندا ، منادى نكرهء مقصوده مبنى بر ضمّ ، عطف بيان .
صالح براى بدل واقع شدن ، مشاهده شده عطف بيان در غير ( از دو مورد : نخست در جايى كه تابع مفرد معرب و متبوع منادى باشد ) مثل يا غلام يعمرا .
539
و نحو بشر تابع البكريّ * و ليس ان يبدل بالمرضيّ
عطف به نحو در بيت قبلى ، مضاف اليه ، مضاف و مضاف اليه صفت براى بشر ، عاطفه ، فعل ناقص ، حرف مصدرى ، مضارع مجهول و نايب فاعل ، ان و مابعد تأويل به مصدر رفته اسم ، باء زائده ، خبر ليس .
و ( مورد دوّم آن است كه عطف بيان خالى از ال تعريف باشد و معطوفعليه آن ، معرفه به ال و مضاف اليه براى صفت الدار باشد ) مانند « بشر » كه تابع براى « البكرىّ » است ( در شعر انا ابن التّارك البكرىّ بشر ) و نيست بدل قرار گرفتن آن ، مورد قبول ما .
چكيدهء بحث عطف بيان
عطف بيان :
تابع جامدى كه متبوع خود را توضيح مىدهد ، مانند امير المؤمنين على عليه السّلام .
تفاوت آن با صفت اين است كه عطف بيان نمىتواند مشتق و يا مؤوّل به مشتق باشد ، بخلاف صفت .
متابعت عطف بيان از متبوع خود ، در تعريف و تنكير ، تذكير و تأنيث ، افراد و تثنيه و جمع لازم است .
عطف بيان ، مگر در دو صورت كه در ترجمهء الفيه گذشت ، مىتواند بدل واقع شود .
چهارمين تابع : عطف نسق
540
تال به حرف متبع عطف النّسق * كاخصص بودّ و ثناء من صدق