و منع كن در اينجا ( جملهء نعت ) ، قرار دادن جملهء داراى طلب را ( يعنى جملهء طلبيه ، صفت واقع نمىشود ) و اگر وارد شود جملهء طلبيه ( در كلام عرب به عنوان صفت ) ، پس قول را در تقدير بگير ( تا آن قول صفت باشد و جملهء طلبيه مقول آن باشد ) تا بر صواب باشى ( مثال آن مىآيد ) .
513
و نعتوا بمصدر كثيرا * فالتزموا الافراد و التّذكيرا
عاطفه ، فعل و فاعل ، متعلّق به ماقبل ، صفت براى نعت محذوف ، تفريع ، فعل و فاعل ، مفعول ، عطف به مفعول .
و نعت آوردهاند به وسيلهء مصدر ، نعت آوردنى زياد ، پس لازم دانستهاند ، مفرد و مذكّر بودن آن را . ( مانند امرئة رضى و عدلين رضى ) .
514
و نعت غير واحد اذا اختلف * فعاطفا فرّقه لا اذا ائتلف
عاطفه ، مضاف و مضاف اليه مبتدا ، مضاف اليه ، ظرفيّه شرطيّه ، فعل شرط و فاعل جمله مضاف اليه ، جزائيه و حال براى فاعل فعل بعدى ، فعل امر و فاعل و مفعول جمله جواب شرط و جملهء شرطيه خبر مبتدا ، لاء عاطفه ، ظرف شرطى ، فعل شرط و فاعل جمله مضاف اليه و جواب شرط محذوف .
و ( اگر خواستيم براى تثنيه و يا جمعى ، صفتى كه اختلاف معنا دارند ، بياوريم ، صفت را به صورت عطف مىآوريم ، مثل رجلين عالم و جاهل ) نعت ( موصوفى كه ) غير واحد ( است يعنى موصوف تثنيه و جمع است ) ، در وقتى كه ( از نظر معنا ) مختلف باشد ، پس در حالىكه عطفكنندهاى ، جدا جدا بياور ( آن صفت را ) نه در وقتى كه ( از نظر معنا مثل عالمين و يا جاهلين ) وحدت داشته و هماهنگى دارند .
515
و نعت معمولي وحيدى معنى * و عمل اتبع به غير استثناء
استيناف ، مضاف و مضاف اليه مفعول مقدّم ، مضاف اليه به تقدير موصوف محذوف