507
فالنّعت تابع متمّ ما سبق * بوسمه او وسم ما به اعتلق
تفريع ، مبتدا ، خبر ، صفت ، موصول مفعول متمّ ، فعل و فاعل جمله صله ، متعلّق به متمّ ، ضمير غائب مضاف اليه ، عطف به وسمه ، موصول مضاف اليه ، متعلّق به مابعد ، فعل و فاعل جمله صله .
پس نعت ، تابعى است كه تمامكننده است آن اسمى را كه جلوتر آمده است ، به سبب اين كه علامت ( و خصوصيت خود ) آن اسم سابق است و يا علامت ( متعلّق اسم سابق است ، يعنى ) آنچه كه به اسم سابق ، تعلّق گرفته است ( يعنى نعت و يا صفت بر دو قسم است . نعت حقيقى كه صفت به حال موصوف است و نعت سببى كه صفت به حال متعلّق موصوف است ، مانند رأيت رجلا عالما و رأيت رجلا عالما ابوه ) .
508
و ليعط في التّعريف و التّنكير ما * لما تلا كامرر بقوم كرما
استيناف ، امر غايب مجهول و ضمير مستتر نايب فاعل كه مفعول اوّل آن است ، متعلّق به ماقبل ، عطف به التّعريف ، موصول مفعول دوّم ، متعلّق به محذوف صله ، فعل و فاعل جمله صله براى موصول مجرور به لام ، كاف حرف جرّ و قول محذوف مجرور آن الخ ، فعل امر و فاعل ، متعلّق به ماقبل ، صفت ، جمله مقول قولى كه محذوف است .
( صفت حقيقى در چهار چيز از ده چيز و صفت سببى در دو چيز از پنج چيز از موصوف و متبوع خود پيروى مىكند ، يعنى ) بايد داده شود به نعت ، در تعريف و تنكير ، آن خصوصيتى را كه براى ( موصوف هست يعنى ) آن اسمى كه عقب درآمده است نعت آن را ، مثل امرر بقوم كرما .
509
و هو لدى التّوحيد و التّذكير او * سواهما كالفعل فاقف ما قفوا
عاطفه ، مبتدا ، ظرف مكان متعلّق به متعلّق خبر ، مضاف اليه ، عطف به التوحيد مضاف و مضاف اليه عطف به التذكير ، متعلّق به محذوف خبر ، تفريع ، فعل امر و فاعل ، موصول مفعول