502
و ان تكن بتلو من مستفهما * فلهما كن ابدا مقدّما
استيناف ، حرف شرط ، مضارع مجزوم فعل شرط و ضمير مستتر اسم آن ، متعلّق به مستفهما ، مضاف اليه ، خبر ، جزائيه ، متعلق به مقدّما ، فعل امر ناقص و ضمير مستتر اسم آن ، ظرف زمان متعلّق به مابعد ، خبر كن ، جملهء فعل ناقص محلا مجزوم جواب شرط .
و اگر ( مدخول من جارّه از ادات استفهام باشد ، يعنى ) باشى بوسيلهء مدخول من ، سؤال كننده ، پس براى آن دو ( يعنى من و ادات استفهام كه مدخول آن است ) ، باش هميشه مقدّم دارنده ( بر افعل تفضيل ، مانند ممّن انت خير كه در بيت بعدى مىآيد ) .
503
كمثل ممّن انت خير ولدى * اخبار التّقديم نزرا وردا
كاف زائد ، خبر براى مبتداى ذلك محذوف ، متعلّق به خير ، مبتدا ، خبر جمله مضاف اليه مثل ، عاطفه ، ظرف متعلّق به ورد ، مضاف اليه ، مبتداء ، حال براى فاعل ورد ، فعل و فاعل و الف اطلاق جمله خبر .
آن مثل « ممّن أنت خير » است و هنگام خبر دادن ( يعنى جملهء خبريه بوده و ادات استفهام به كار نرفته باشد ) ، تقديم من و مدخول آن ، كه كم است ، وارد شده است ( در كلام عرب ، مانند : منه اطيب ) .
504
و رفعه الظاهر نزر و متى * عاقب فعلا فكثيرا ثبتا
استيناف ، مضاف و مضاف اليه مبتدا ، مفعول رفع ، خبر ، عاطفه ، اسم شرط ظرف متعلّق به عاقب ، فعل ماضى فعل شرط و ضمير مستتر فاعل آن ، مفعول ، جزائيه ، حال براى فاعل ثبت ، فعل و فاعل الف اطلاق جمله جواب شرط .
رفع دادن افعل تفضيل ، اسم ظاهر را ، كم است و ( مانند افضل منه ابوه ) و هروقت كه جانشين شود افعل تفضيل ، فعل را ( يعنى بتوان بهجاى آن ، فعل به كار برد ) پس ( رفع به اسم ظاهر ) خيلى زياد ، ثابت شده است ( يعنى در كلام عرب موجود است ، مثل اولى در بيت بعد