تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ألفية ابن مالك ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

چكيدهء بحث حال :

تعريف حال :

عبارت است از وصفى كه بدون اين‌كه ركن كلام باشد ، هيأت و حال ذو الحال ( اسمى كه براى آن حال آورده مىشود ) را بيان مىكند . حال : 1 - منتقل و غيرثابت : مانند راكبا در مثال « جاء زيد راكبا » 2 - غير منتقل و ثابت : مانند ضعيفا در مثال « خلق الانسان ضعيفا » حال : 1 - مشتق : مانند راكبا 2 - جامد مانند مدّا در مثال : « بعه مدّا بدرهم »

موارد استعمال حال جامد :

1 - در موارد نرخ كالا ، مثل « بعه مدّا بدرهم » . 2 - در موارد افادهء معناى تفاعل مثل « بعته يدا بيد » . 3 - در موارد تشبيه ، مانند « كرّ زيد اسدا » . 4 - در موارد افادهء معناى ترتيب ، مانند « ادخلوا رجلا رجلا » . 5 - در موارد ذكر عدد ، مانند « اربعين ليلة » . 6 - در موارد تفضيل ، مانند « هذا بسرا اطيب منه رطبا » . 7 - در موردى كه صفتى براى حال آورده شود ، مانند « فتمثّل لها بشرا سوبّا » . 8 - در جائى كه بيانگر نوعى ذو الحال باشد ، مانند : « هذا مالك ذهبا » . 9 - در جائى كه بيانگر فرعى از ذو الحال باشد ، مانند « هذا حديدك خاتما » . 10 - در جائى كه اصل ذو الحال را بيان كند ، مانند « هذا خاتمك حديدا » . حال غالبا منتقل و مشتق است و چنانچه جامد باشد ، بايد بتواند تأويل به مشتق برود ، مثلا « اسدا » تأويل به مشبها بالاسد مىرود . واجب است حال ، نكره باشد و چنانچه در موردى ، از نظر لفظى معرفه بود ، به نكره تأويل مىرود .
ألفية ابن مالك ( فارسى ) — صفحة 172 | محمد بن عبد الله ( ابن مالك ) / على آل بويه