چكيدهء بحث حال :
تعريف حال :
عبارت است از وصفى كه بدون اينكه ركن كلام باشد ، هيأت و حال ذو الحال ( اسمى كه براى آن حال آورده مىشود ) را بيان مىكند .
حال :
1 - منتقل و غيرثابت : مانند راكبا در مثال « جاء زيد راكبا »
2 - غير منتقل و ثابت : مانند ضعيفا در مثال « خلق الانسان ضعيفا »
حال :
1 - مشتق : مانند راكبا
2 - جامد مانند مدّا در مثال : « بعه مدّا بدرهم »
موارد استعمال حال جامد :
1 - در موارد نرخ كالا ، مثل « بعه مدّا بدرهم » .
2 - در موارد افادهء معناى تفاعل مثل « بعته يدا بيد » .
3 - در موارد تشبيه ، مانند « كرّ زيد اسدا » .
4 - در موارد افادهء معناى ترتيب ، مانند « ادخلوا رجلا رجلا » .
5 - در موارد ذكر عدد ، مانند « اربعين ليلة » .
6 - در موارد تفضيل ، مانند « هذا بسرا اطيب منه رطبا » .
7 - در موردى كه صفتى براى حال آورده شود ، مانند « فتمثّل لها بشرا سوبّا » .
8 - در جائى كه بيانگر نوعى ذو الحال باشد ، مانند : « هذا مالك ذهبا » .
9 - در جائى كه بيانگر فرعى از ذو الحال باشد ، مانند « هذا حديدك خاتما » .
10 - در جائى كه اصل ذو الحال را بيان كند ، مانند « هذا خاتمك حديدا » .
حال غالبا منتقل و مشتق است و چنانچه جامد باشد ، بايد بتواند تأويل به مشتق برود ، مثلا « اسدا » تأويل به مشبها بالاسد مىرود .
واجب است حال ، نكره باشد و چنانچه در موردى ، از نظر لفظى معرفه بود ، به نكره تأويل مىرود .