تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ألفية ابن مالك ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مصدر نكره ، سماعا حال واقع مىشود و به صفت تأويل مىرود ، مانند بغتة كه تأويل به « مباغتا » مىرود . ذو الحال بايد معرفه باشد و جايز است در سه مورد ، نكره باشد . نخست آن‌كه بعد از حال به كار رفته باشد ( لميّة موحشا طلل ) . دوم آن‌كه براى ذو الحال صفت آورده شده باشد و يا به مابعد اضافه شده باشد ( كتاب من عند اللّه مصدّقا - اربعة ايّام سواء ) ، سوم آن‌كه ذو الحال بعد از نفى و يا شبه نفى به كار رفته باشد ( هل جائك رجل راكبا ) . اگر ذو الحال مجرور به حرف جرّ باشد ، تقديم حال بر آن جايز است ( كافّة للنّاس ) . حال براى مضاف اليه آورده نمىشود ، مگر در سه مورد : 1 - مضاف عامل در حال باشد ( مرجعكم جميعا ) . 2 - مضاف ، جزئى از مضاف اليه باشد ( فى صدورهم من غلّ اخوانا ) . 3 - مضاف به منزلهء جزء براى مضاف اليه باشد ( ملّة ابراهيم حنيفا ) . اگر عامل نصب حال ، فعل متصرّف و يا شبه آن ( اسم فاعل ) باشد ، تقديم حال بر آن جايز است ، مانند مخلصا زيد دعا . اما اگر عامل حال ، به معناى فعل باشد و حروف آن را نداشته باشد ، يعنى از قبيل اسماء اشاره ، حروف تنبيه و تشبيه و ظرف و جار و مجرور باشد ، تقديم حال جايز نيست ، مانند هذه هند منطلقة . اگر عامل نصب حال ، افعل تفضيل باشد ( براى تفضيل دو حالت براى يك چيز و يا يك حالت از يك چيز نسبت به حالت ديگر از شىء ديگر ) ، مانند : « زيد قائما أحسن منه قاعدا » و « زيد مفردا أنفع من عمرو معانا » ، تقديم حال بر آن جايز است . مىتوان براى يك و يا چند ذو الحال ، حال‌هاى متعدّد آورد ، مانند جاء زيد راكبا متبشرا .

[ اقسام ] حال

1 - مؤكده : الف ) حالى كه عامل خود را تأكيد مىكند و آن وصفى است كه دلالت بر معناى عامل خودش دارد ، مانند ثمّ وليّتم مدبرين . ب ) حالى كه مضمون جمله را تأكيد مىكند ، در اين صورت جملهء مذكور بايد اسميه و