مصدر نكره ، سماعا حال واقع مىشود و به صفت تأويل مىرود ، مانند بغتة كه تأويل به « مباغتا » مىرود .
ذو الحال بايد معرفه باشد و جايز است در سه مورد ، نكره باشد . نخست آنكه بعد از حال به كار رفته باشد ( لميّة موحشا طلل ) . دوم آنكه براى ذو الحال صفت آورده شده باشد و يا به مابعد اضافه شده باشد ( كتاب من عند اللّه مصدّقا - اربعة ايّام سواء ) ، سوم آنكه ذو الحال بعد از نفى و يا شبه نفى به كار رفته باشد ( هل جائك رجل راكبا ) .
اگر ذو الحال مجرور به حرف جرّ باشد ، تقديم حال بر آن جايز است ( كافّة للنّاس ) .
حال براى مضاف اليه آورده نمىشود ، مگر در سه مورد :
1 - مضاف عامل در حال باشد ( مرجعكم جميعا ) .
2 - مضاف ، جزئى از مضاف اليه باشد ( فى صدورهم من غلّ اخوانا ) .
3 - مضاف به منزلهء جزء براى مضاف اليه باشد ( ملّة ابراهيم حنيفا ) .
اگر عامل نصب حال ، فعل متصرّف و يا شبه آن ( اسم فاعل ) باشد ، تقديم حال بر آن جايز است ، مانند مخلصا زيد دعا . اما اگر عامل حال ، به معناى فعل باشد و حروف آن را نداشته باشد ، يعنى از قبيل اسماء اشاره ، حروف تنبيه و تشبيه و ظرف و جار و مجرور باشد ، تقديم حال جايز نيست ، مانند هذه هند منطلقة .
اگر عامل نصب حال ، افعل تفضيل باشد ( براى تفضيل دو حالت براى يك چيز و يا يك حالت از يك چيز نسبت به حالت ديگر از شىء ديگر ) ، مانند : « زيد قائما أحسن منه قاعدا » و « زيد مفردا أنفع من عمرو معانا » ، تقديم حال بر آن جايز است .
مىتوان براى يك و يا چند ذو الحال ، حالهاى متعدّد آورد ، مانند جاء زيد راكبا متبشرا .
[ اقسام ] حال
1 - مؤكده : الف ) حالى كه عامل خود را تأكيد مىكند و آن وصفى است كه دلالت بر معناى عامل خودش دارد ، مانند ثمّ وليّتم مدبرين .
ب ) حالى كه مضمون جمله را تأكيد مىكند ، در اين صورت جملهء مذكور بايد اسميه و