حال براى عمرو اين جملهء اسميّه محلا مجرور مضاف اليه نحو ، خبر براى نحو ، حرف ناصبه ، فعل و فاعل جمله خبر دوم و يا صفت براى مستجار .
و مانند : زيد مفردا انفع من عمرو معنا ( زيد به تنهائى نافعتر از عمر است در حالى كه عمرو مورد كمك واقع شده باشد ) . در اين مثال حال بر عامل خودش كه افعل تفضيل است مقدّم شده است ) جايز دانسته شده است و ضعيف نيست .
348
و الحال قد يجىء ذا تعدّد * لمفرد فاعلم و غير مفرد
استيناف ، مبتدا ، حرف تقليل ، فعل فاعل جمله خبر ، مضاف و مضاف اليه حال براى فاعل ، متعلق به تعدّد ، تفريع ، فعل و فاعل جمله معترضه بين معطوف و معطوفعليه ، عاطفه ، مضاف و مضاف اليه عطف به مفرد .
حال گاهى مىآيد متعدّد براى يك ذو الحال ، پس بدان ، و براى غير يك ذو الحال .
349
و عامل الحال بها قد اكّدا * في نحو لا تعث في الارض مفسدا
استيناف ، مضاف و مضاف اليه مبتداء ، متعلق به اكّد ، حرف تحقيق ، ماضى مجهول و نائب فاعل و الف اطلاق . جمله خبر ، متعلق به اكّد ، فعل نهى و فاعل ، متعلّق به ماقبل ، حال براى فاعل ( كه براى تأكيد عامل يعنى لا تعث به كار رفته است ) جملهء نهى محلا مجرور مضاف اليهء نحو .
عامل حال به وسيلهء آن حال ، به تحقيق تأكيد شده است در مثل « لا تعث فى الارض مفسدا ( خرابكارى نكن در زمين در حالى كه مفسد هستى ) .
350
و ان توكّد جملة فمضمر * عاملها و لفظها يؤخّر
عاطفه ، حرف شرط ، فعل شرط و فاعل ، مفعول ، جزائيه ، خبر مقدّم ، مضاف و مضاف اليه مبتداى مؤخّر اين جمله اسميه محلا مجزوم جواب شرط ، عاطفه ، مضاف و مضاف اليه مبتداء ، مضارع مجهول و نائب فاعل جمله خبر و كل جملهء مبتداء ، و خبر محلا مجزوم عطف به جملهء