متعلق به اقتضيا ، مفعول اقتضيا ، ظرف مكان متعلق به اقتضيا و يا متعلق به محذوف حال براى عاملان ، متعلق به محذوف خبر مقدم ، متعلق به محذوف حال براى الواحد ، مبتداى مؤخّر .
اگر دو عامل ، اقتضا داشته باشند ، در يك اسم ، عملكردن را در جائى كه قبل از آن اسم قرار دارند ، پس براى يكى از آن دو عامل است عملكردن در آن اسم .
279
و الثّاني اولى عند اهل البصرة * و اختار عكسا غيرهم ذا اسرة
عاطفه يا استيناف ، مبتداء ، خبر ، ظرف مكان متعلق به اولى ، مضاف اليه ، مضاف اليه ، عاطفه ، فعل ماضى ، مفعول ، مضاف و مضاف اليه فاعل ، از اسماء ستّه حال براى فاعل ، مضاف اليه .
و عامل دوم ، سزاوارتر است ( در عملكردن ) نزد اهل بصره و اختيار كردهاند عكس آنها را ، ديگران ( اهل كوفه ) در حالى كه داراى جمع كثيرى هستند .
280
و اعمل المهمل في ضمير ما * تنازعاه و التزم ما التزما
عاطفه ، فعل امر و فاعل ، مفعول ، متعلق به أعمل ، موصول اسمى مضاف اليه ، فعل و فاعل و مفعول جمله صله ، عاطفه ، فعل امر و فاعل ، موصول اسمى مفعول ، ماضى مجهول و نائب فاعل و الف اطلاق جمله صله .
و عمل بده ( آن فاعلى را ) كه مهمل از عمل ( مانده ) است ، در ضمير اسمى كه تنازع كردهاند آن دو عامل در آن و ملتزم باش آنچه را كه واجب شده است ( از مطابقت ضمير با اسم ظاهر مورد تنازع ) .
281
كيحسنان و يسيء ابناكا * و قد بغى و اعتديا عبداكا
كاف حرف جرّ و قول محذوف مجرور آن و جار و مجرور متعلق به محذوف خبر براى مبتداى محذوف ، فعل مضارع و فاعل ، عاطفه ، فعل ، مضاف و مضاف اليه فاعل يسىء ، الف