مجرور آن متعلق به عامل مقدر خبر براى مبتداى محذوف ، ماضى مجهول و نائب فاعل جمله مقول قول محذوف .
و حرف سوم ( آن ماضى كه ) شروع شده به همزهء وصل ، مثل حرف اول ( مضموم ) قرار بده حتما آن را ، مثل استحلى .
247
و اكسر او اشمم فاثلاثيّ اعلّ * عينا و ضمّ جا ، كبوع فاحتمل
استيناف يا عاطفه ، فعل امر و فاعل ، عاطفه ، فعل امر و فاعل عطف به ماقبل ، مفعولبه براى يكى از دو فعل امر به طريقهء تنازع ، ثلاثى مضاف اليه ، ماضى مجهول و نائب فاعل جمله محلا مجرور صفت ثلاثى ، تمييز ، عاطفه ، مبتداء ، فعل ماضى و فاعل جمله خبر ، جار و مجرور متعلق به محذوف حال ، تفريع ، ماضى مجهول و نائب فاعل .
و كسره بده و يا اشمام كن ، فاء الفعل ماضى ثلاثى ( از معتلّ العين ) را كه اعلال شده باشد از نظر عين الفعل و ضمّهء فاء الفعل آمده است از عرب ، مانند بوع پس اجاره داده شده است .
248
و ان به شكل خيف لبس يجتنب * و ما لباع قد يرى لنحو حبّ
استيناف يا عاطفه ، حرف شرط ، متعلق به مابعد ، ماضى مجهول فعل شرط ، نائب فاعل ، ماضى مجهول جواب شرط و ضمير مستتر در آن نائب فاعل ، عاطفه ، موصول اسمى مبتداء ، جار و مجرور متعلق به محذوف صله ، حرف تقليل ، مضارع مجهول و نائب فاعل جملهء خبر ، متعلق به يرى ، لفظ حبّ مضاف اليه .
و اگر در صورتى ( از اين سه صورت ) ترسيده شود اشتباه ( در معلوم و مجهول بودن فعل ) ، اجتناب مىشود و آنچه كه براى باع است ( در وقتى كه مجهول شود ، از جواز سه حركت كسرهء فاء الفعل و اشمام و ضمّهء آن ) ، گاهى ديده مىشود براى افعالى مثل حبّ ( كه مضاعف و مدغم است ) .