تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أكذوبة تحريف القرآن بين الشيعة و السنة ( افسانه تحريف قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
ننوشت ؟ ! ! و باقلانى اين نسبت را به ابن مسعود ناروا دانسته و مىگويد : هر كس كه مدعى شود ابن مسعود منكر قرآن بودن آن دو سوره شده ، نادان است چون روش نقل آن دو سوره همان روش نقل قرآن است « 1 » . اما در رابطه با آنچه كه به ابى بن كعب نسبت داده شده كه او دو سوره بنام الخلع و الحفد به قرآن افزوده است قاضى مىگويد : جايز نيست به افرادى از قبيل : عبد اللّه ، يا ابى بن كعب ، يا زيد ، يا عثمان ، يا على ( ع ) يا يكى از اولاد و عترت او نسبت داد كه آنها آيه‌اى از قرآن را منكر شدند يا كم كردند يا تغيير دادند يا اينكه بر خلاف معمول خواندند ، و دعاى قنوتى كه از ابى بن كعب در قرآنش نقل شده ، مسلم نيست كه جزو قرآن وى بوده ، بلكه بايد گفت نوعى دعا بوده كه بعنوان دعا در قرآنش نوشته بوده است مثل دعا و تأويلات ديگرى كه در قرآنش آورده است « 2 » . و باقلانى هم گفته : دعاى قنوتى كه نقل شده ابى بن كعب در قرآنش آورده . دليلى نداريم كه از قرآن است بلكه نوعى دعاست ! ! و اگر جزء قرآن بود حتما براى ما هم بعنوان قرآن نقل مىشد و اطمينان به درست بودن آن پيدا مىگشت « 3 » . اما در رابطه با آيه‌اى كه عمر بن خطاب آن را نقل كرده ( آيه رجم ) پاسخ ما اينست كه آن آيه را فقط ايشان نقل كرده و آن خبر واحد است لذا با اينكه ايشان خيلى اصرار داشت كه اضافه نمايد ولى مسلمانان از او نپذيرفتند . و شاهد ديگر بر بطلان حرف ايشان اينست كه كلمه ( البتة ) در آن عبارت وجود دارد در صورتى كه اين
هامش
( 1 ) الانتصار لنقل القرآن : ص 90 . ( 2 ) البرهان فى علوم القرآن : ج 2 ، ص 128 . ( 3 ) نكت الانتصار لنقل القرآن : ص 80 بنقل از مناهل العرفان : ج 1 ، ص 264