احترامى كه براى اخبار و آثار روائى مرعى مىشود مانع از آن مىگردد كه به امتحان سبك قرآنى ، مقامى را كه شايسته است بدهيم . مثلا سورهء شمارهء 30 53 ( نجم ) كه بهترين نمونهء وحىهاى اوليه است ( از لحاظ صورت ) ، در يك طبقهبندى ، به عنوان يكى از آخرين سورههاى مدنى به حساب آمده است . « 357 » و بالاخره آنچه هر گونه نظر مفيد بودن را از طبقهبندى به ترتيب نزول ( كرونولوژى ) سلب مىكند ، اين است كه در تعيين تاريخ ، فقط نخستين وحى هر سوره به حساب مىآيد . ولى خواهيم ديد كه غالب اوقات وحىهاى بعدى به آنها ضميمه شدهاند .
البته در چنين شرايطى مناسب بود كه اين وحىهاى بعدى را در آغاز سوره مىگذاشتيم .
روشها و طبقهبنديهاى مستشرقان
فقط در اواسط قرن نوزدهم بود كه در اروپا به طبقهبندى مجدد مصحف عثمانى « 358 » ، بدون توجه به مصاحف ديگر كه در آن باره صحبت شد ، مبادرت ورزيدند .
تلاشها در دو جهت موازى ، ولى نه مخالف ، ادامه يافت .
ويليام مويرواشپرنجر كه هر دو از مؤلفين زندگانى پيغمبرند ، دربارهء يك طبقهبندى مجدد ترتيب نزول ( كرونولوژى ) فكر كردهاند . ويليام موير به عقايد خود يك نظم و ترتيبى ( جنبهء سيستماتيك ) داده است .
گر چه بايد بپذيريم كه در تاريخ دادن به متون ، سهلانگارى زيادى شده
هامش
( 357 ) در صورت چهارم مبانى ( در نسخهء آ آمده ) ر ك . نلدكه : 60 .
( 358 ) نظر كلى دربارهء متد و نتيجه ، بوهل : دائرة المعارف اسلام 2 : 1136 ، 20 و 21 به نحو عميقى نقل شده در نلدكه 74 - 65 .