مع ذلك ، در جنب اين نارسائيها منابعى را كه تفسير معمول اسلامى از زبان قرآنى در اختيار يك مورخ و يا زبانشناس غربى مىگذارد ، قابل ستايش است .
هيچكس نمىتواند منكر اين حقيقت شود كه اين زبان در نهايت دهاء و دقت و وسواس مورد مطالعه قرار گرفته است . در قسمتهاى مبهم قرآن ، در مواردى كه ريشهء يك لغت ممكن است قراءتهاى مختلفى پيش آورد ، تمام تركيبات ممكن و تمام فرضيات در نظر گرفته شدهاند . البته با ذكر اين مطلب كه همهء اينها مبتنى بر قول يك مقام مشهورى است .
در اينجا براى دانشمند اروپائى تودهء قابل ملاحظهاى از مواد وجود دارد كه غالبا اين خطر او را تهديد مىكند كه در زير آن توده از پاى درآيد .
ولى در عين حال مىتواند غالبا معناى قديمى و ساختمان روشنى را كه مىخواسته كشف كند . طبرى در اين مورد منبع مفيدى است و اين واقعيت داراى اهميت زيادى است . اين مفسر ، كه بدون شك زبان عربى را خوب مىدانسته ، خود نيز به عنوان اساس كار چنين پيشنهاد مىكند : « تفسير مىخواهد معنى كلمه را چنان كه صاحب وحى دريافت كرده بپذيرد و البته اين تا وقتى است كه نشانهاى وجود ندارد كه اين معنى را بايد به سوى ديگرى ، مثلا به عنوان يك معنى استعارى ، سوق داد » . « 343 » بدون شك چنين اصلى هزاران اشكال ايجاد خواهد كرد . مخصوصا كه او چنين فرض مىكند كه در عصر محمد ( ص ) يك شناسائى متقن و مسلمى از پذيرش حاكم وجود داشته ، و اين در تمام موارد محقق نيست . بنابراين ، اين اصل هميشه بايد بوسيلهء اصل ابن تيميه تمام گردد . يعنى : يك كلمه يا يك
هامش
( 343 ) طبرى 16 : 6 س 17 .