پيش آمده كه تمام افعال را به فاعل واحدى نسبت دهد . اگر اختلاف در اين مورد چندان مهم نيست ، برعكس بعضى اوقات مانند سورهء شمارهء 76 30 : 1 ممكن است به نتايجى منجر شود كه اهميت آن بسيار زياد است . « 288 » در تمام اين موارد روايات جنبهء غير عمدى و غير قصدى دارند .
اما نزد برخى ديگر ، مخصوصا پيش شيعيان و متكلمان معتزلى ، اين خود وسيلهء رايجى مىشود براى تلفيق يك قسمت با الزامات مكاتب خودشان .
مثلا اگر بخواهيم مثالى بزنيم در سورهء شماره 27 75 : 17 بجاى خواندن علينا
Alayn
، شيعيان مىخوانند : علينا
Aliyyan
، و چنين مىشود :
« ان علينا جمعه و قرآنه بر ماست كه وحى را جمعآورى كنيم » .
اما روايت شيعى منسوب به ابى و ابن مسعود اين است :
« ان علينا جمعه و قرأبه همانا كه على ما وحى را جمعآورى كرد » . « 289 »
بدين ترتيب ، قرآن خود به اسلام تذكر داده است كه تنها مصحف على ( ع ) داراى ارزش شرعى است . البته مىتوان حدس زد كه يك چنين قراءتى - اما مسلما غير ممكن - متكلمان و مفسرانى را هم كه كمى شيعى مشرب باشند بكجاها مىكشاند .
از آنچه ذكر شد ، چنين مىتوان نتيجه گرفت كه براى مترجم قرآن ، به كار بردن قراءتها و بهره گرفتن از آنها تنها مسأله شم و ذوق است . اگر مترجم بر خلاف لغتشناس مىتواند از تمام اختلافات لفظى محض صرفنظر كند ،
هامش
( 288 ) گلدزيهر : . . .Richt: 7 ، 18 ببعد .
( 289 ) جفرى 106 . دربارهء روايتهاى معتزليان يا تمايلات مذهبى به گلدزيهر :Richt203 ببعد مراجعه شود .