بجاى اينكه در لهجهء محلى و خانوادگى حجاز وحى شده باشد ، در زبان مشترك شعراء و خطباء نازل شده است . وجههاى كه اين زبان داشت و كاربرد آن در منظورهاى اشرافى و هنرى ، اين زبان را آمادگى داده بود تا بتواند به عنوان وسيلهء نقل تبليغى پان عربى چون قرآن قرار گيرد . فقط دلايل عاطفى و تحاشى از قبول اين مطلب كه پيغمبر اسلام ( ص ) كلام آسمانى را در زبان كفرآميز شعراء دريافت داشته ، اين فكر را به وجود آورد كه زبان قرآنى از ريشهء اين زبان مشترك
Koine
بوده است . « 225 » همزيستى يك زبان محلى و يك زبان كاملتر ، و غالبا تصنعى ، هيچ جنبهء نامتداول و غير مرسوم ندارد . اين حقيقت هنوز هم در عربستان به چشم مىخورد . زبان تروبادورها خ خ
Troubadours
خ خ ( شاعران دورهگرد جنوب فرانسه م . ) در قرن وسطى نيز نمونهء ديگرى از اين حقيقت است . چيزى كه باقى مىماند ، اين است كه ما ترك اختصاصات حجازى را در زبان قرآن توضيح دهيم . اين خوب دانسته شده كه كاربرد يك زبان مشترك
Koine
بوسيلهء افرادى با وراثت زبانى مختلف ، يك نوع تلفيق نسبتا پيشرفتهاى را در ميان اين افراد بوجود مىآورد . قرآن در اين مورد خود دليلى است . در قرآن غالبا عبارت :
« صراط مستقيم راه راست » با صفت مذكر آمده ، و اين البته راه اصلاح بعدى را به كلى بسته است . در اينجا تلفيق آشكار است . زيرا در حجاز اساميى كه به معناى راه و جاده باشند مؤنث به كار رفتهاند و بنا بر آنچه ظاهرا صحيح به نظر مىرسد اگر قرآن در لهجهء محلى آمده باشد ، مىبايستى
هامش
( 225 ) دربارهء منشاء ظاهر صحيح اين زبان مشترك مراجعه كنيد ؛ بلاشر : مطالعه فصل 3 ، زبان مشترك شاعر و مبادى احتمالى زبان عربى كلاسيك .