تشكيل شد كسائى ( متوفى به سال 189 / 805 ) « 147 » در هر دو علم فوق شهرتى به سزا يافت . تمايلات اين دو مكتب سخت مشهور است و در پايان قرن سوم / نهم است كه به يك مخالفت شديد منجر گرديد . در بصره ذوق تنظيم و تطبيق و قياس حكومت مىكند ، ولى در كوفه بر عكس بىترتيبى رواج دارد . در اينجا استثناء نه تنها ايجاد ناراحتى نمىكند بلكه جلب توجه هم مىكند . اين استثناآت را با كمال ميل جستجو مىكنند و به ثبت مىرسانند . به خوبى به نظر مىرسد كه اين دو روش در « قراءتها » هم اثر مىگذارد . در نظر علماى بصره ، منطق بر سيستم حكومت مىكند . اما در نظر علماى كوفه به معناى كاملا نسبى زندگى زبانشناسى ( علم اللغة ) توجه مىشود . در اين ميان ، جريان سنتى ( اخباريان و روايتگزاران ) با هر دو جنبه حالت مخالف داشته است و اين مخالفت در زمينهء تفسير قرآن خيلى شديدتر مىشود . تفسير به مفهوم اسلامى كلمه ، تا وقتى كه تحت نفوذ الهيون عقلى ( معتزليها ) واقع نشده ، كاملا جنبهء سنتى ( روائى ) خود را حفظ مىكند . ولى از آن ببعد ديگر تفسير نمىتواند فقط با اخبار قدماء اقناع شود و به همين جهت در جستجوى مستندات ديگرى مىگردد كه بيشتر با موازين عقلى تطبيق كند . يك رافضى ، يك عالم الهى ( كلامى ) و يا يك فقيهى كه بيش از هر چيز شيفتهء منطق شده سعى مىكند كه از ميان تعابير مختلفى كه از يك كلمهء بدون نقطه و علامت ( اعراب و اعجام ) مىتواند بدست آيد ، آن را استنباط نمايد كه بيشتر موافق عقيدهاش هست . بدين ترتيب ، نظام « قراءت »
هامش
( 147 ) مراجعه كنيد : بن شنب : دائرة المعارف اسلام 2 : 1096 .