مىبينيم كه اين آيات تنها براى محكوم كردن بت پرستها و منكران توحيد و بعث نيست ، بلكه انسان را متوجّه هستى و نشانههاى قدرت خدا و شگفتيهاى خلقت ، مانند آسمان و ستارگان زينتبخش آن و زمين و كوههاى بلندش كه نگهبان آن است و گياهان و باغها و درختانش مىكند .
سوره « الرحمن » نيز همين گونه است كه علاوه بر استدلالهاى محكم و دندان شكن انسان را به طرف هستى و نعمتهاى خدادادى به انسان و نيز ياد دادن چيزهايى كه نميدانسته و علوم مربوط به خورشيد و ماه و داد و ستدهاى شرافتمندانه و همكاريهاى مبتنى بر فضيلت انسانى و . . . رهنمون مىسازد .
آرى آنگاه كه قرآن در مقام پاسخگويى و الزام مخالفان است ، گويا دست آنان را مىگيرد و به سوى حقيقت راهنمايى مىكند ، حقيقتى كه آن را به روشنى غير قابل ترديد بيان مىدارد ، مثلا در مقام ردّ خواسته مشركان ، مبنى بر اين كه فرستادهء خدا فرشته باشد ، مى فرمايد :
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ
« كافران گويند : چرا بر او ( محمّد « ص » ) فرشته نازل نمىشود ؟ و چنانچه فرشته بفرستيم ، حكم مىشود به نابودى آنان و ديگر لحظهاى مهلت نخواهند يافت ، و چنانچه فرشتهاى نيز به رسالت فرستيم ، او را به صورت بشرى درآوريم و بر آنان همان لباس كه مردمان بپوشند بپوشانيم » 365 در اينجا از دو نظر آنان را محكوم و مجاب مىكند ، يكى اين كه اگر خداوند به خواسته آنان پاسخ مثبت داده بود ، تهديدهاى خدا در مورد آنان عملى مىشد و مهلتى بر ايشان باقى نمى ماند . ديگر اينكه آنچه موجب اشتباه آنان مىشود تا نتوانند حق را از باطل تشخيص دهند ، از بين نخواهد رفت ، چرا كه خداوند باز آن فرشته را به صورت بشرى مىفرستاد ، و اشتباه ايشان همچنان باقى مىماند .
يكى ديگر از استدلالهاى كوبنده و هدايتگر قرآن ، سخن پروردگار در ردّ يهود و نيز صفت آنهاست كه مىفرمايد :