قرآن را مىتوان به چهار گونه تقسيم كرد :
1 - مقدّمات استدلال از مشهودات يا مظنونات تشكيل شده باشد ولى در كنار آن انواع دليلهاى مشابه وجود داشته باشند . در اين صورت نتيجه قطعى و يقينى و غير قابل انكار است و منكر آن كافر ، و توجيه و تأويل آن كفر مىباشد .
2 - مقدّمات قياس مظنون يا مشهود باشد و استدلالهاى مشابهى كه بتواند آن را به سر حدّ يقين برساند ، وجود نداشته باشد ، در اين صورت نتيجه قطعى يقينى نيست و اگر مجوّزى براى تأويل وجود داشته باشد يا راههاى استدلال گوناگون باشد ، مىتوان دست از ظهور برداشت و نتيجه و مقدّمه را تأويل كرد .
3 - مقدّمات ، مشهود يا مظنون باشد و لكن وجود دليلهاى مشابه آن مقدّمات را قطعى مىسازد ولى در نتيجه احتمالهاى مختلفى پيدا مىشود بنابر اين فقط نتيجه قابل تأويل است نه مقدّمات .
4 - مقدّمات مظنون يا مشهود باشد نه يقينى ، امّا يك نتيجه بيشتر ببار نياورد ، در اين صورت - به عكس صورت سوّم - مقدّمات قابل تأويل است نه نتيجه .
اين خلاصه گفتار « ابن رشد » بود كه اگر چه مقصود او بدرستى روشن نيست ، امّا اين مطلب از آن استفاده مىشود كه آيا صحيح است بگوييم دليلهاى قرآن از نوع خطابه يا جدل با برهان است ؟ ابن رشد مىگويد : از نوع خطابه نيست .
نخست بايد « خطابه » را آنطور كه « ابن سينا » در « شفا » مطرح كرده ، تعريف كنيم : او مىگويد :
« حكما خطابه و شعر را از اقسام منطق دانستهاند ، زيرا هدف از منطق رسيدن به تصديق است ، پس اگر تصديق ، يقينآور و قطعى شد برهان ناميده مىشود و اگر ظنّى يا حمل بر ظنّ و گمان شد ، خطابه خوانده مىشود ، امّا شعر ، تصديق آور نيست ، بلكه مفيد تخيّل - كه نظير تصديق است - مى باشد ، و چون موجب قبض و بسط در نفس مىشود از چيزهايى كه انسان را به تصديق مى رساند ، شمرده شده است .
تخيّل به عقيدهء وى عبارت است از حصول اذعان تعجّب و لذّت كه بر اثر
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٤٣٩