عوام قابل درك بوده و بر همگان روشن و آشكار است ، اگر چه هر كس به اندازه فهم و وسعت و افق فكرى خود آن را درك مىكند . اين مطلب را « ابن رشد » در كتاب « فصل المقال » تصريح كرده است ، وى اثبات درستى و تصديق قضايا را به دو راه تقسيم مىكند ، يكى راه « عام » يعنى براى عموم مردم است كه هر كس انديشهاش دچار آفت نباشد ، از اين راه قضايا را تصديق مىكند و ديگرى راه « خاص » كه ويژه برخى از مردم است و به روش برهانى صورت مىگيرد .
نوع اوّل را ادلّه خطابيه ( خطابه ) ناميده است كه حقيقت و نتيجه با مقدّمات قطعى يا ظّنى ثابت مىشود ، امّا وجود دليلهاى فراوان در كنار هم شنوندگان را به تصديق و ايمان وا مىدارد كه اگر دلايل ارائه شده به تنهايى در نظر گرفته شوند ، صرفنظر از القاى مطالب و سبك بيانى مؤثر ، ظّنى خواهند بود ولى در عين حال اثر آنها قطعى است . چنان كه در آثار سخنوران بليغ به چشم مىخورد دليل خطابى عمومىترين نوع استدلال در بيان است و بيشترين نتيجه را در بر دارد ، و پس از آن از حيث عموميت قياس جدل است و آن استدلال برگرفته از دليلها و براهين مورد پذيرش طرف بحث مىباشد ، زيرا محكوم كردن خصم ، امرى پنهان نيست ، بلكه بين مردم رواج دارد امّا چون برگرفته از دليل و حجّت مخالف است ، از دليل خطابى كه اين قيد را ندارد ، پايينتر است .
و امّا دليل و حجّت خاص به نظر « ابن رشد » آن است كه : متكلّم با قياسهاى برهانى مدّعاى خود را به كرسى نشاند ، قياسهايى كه خالى از هر نوع تحسين است و در آن تصديق و الزام خصم به روشهاى عادى مطرح نيست .
« ابن رشد » پس از اشاره به انواع دليل از خطابه و جدل و برهان به توضيح ادلّهء قرآن از نظر تصوّر و تصديق منطقى مىپردازد و نيز آنچه را كه مترتّب بر قوّت استدلال از جهت صلاحيت يا عدم صلاحيت حكم شرعى يا اعتقادى براى تأويل است ، متذكّر مىشود و همچنين امكان اظهار نظر در عقايد يا عدم امكان آن را بيان مىكند .
و خلاصه گفتار او در اين موضوع با توضيح ما اين است كه استدلالهاى
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٤٣٨