عبارت از ايجاز سخن و شكوه و زيبايى آن و روانى الفاظ و صحت معانى آن است ، مانند گفتار على ( ع ) :
« قيمة كل امرىء فيما يحسنه »
« ارزش هر كس به اندازه چيزى است كه آن را نيكو مىشمارد » اين سخن عجيب و شگفتى است ، كه زيبايى ظاهر آن ما را از توصيفش بى نياز مىسازد ، با اين همه چنين جملاتى به تنهايى معجزه نيستند ، بلكه آنگاه معجزه به شمار مىروند كه حداقل به اندازه يك سوره كوچك يا يك آيه بزرگ باشند ، چنان كه خداوند بشر را به آوردن سورهاى مانند قرآن تحدّى كرده است » .
معناى كلام او اين است كه اعجاز قرآن چه بسا در يك كلمه يا يك جمله به تنهايى - اگر چه به طور ايجاز باشد - آشكار نمىشود ، بلكه در ضمن سوره يا بخشى از قرآن معلوم مىشود .
ولى ما با اين عقيده موافق نيستيم ، زيرا كلمات قرآن هر گاه به صورت جملهاى مستقل و داراى معناى مفيد درآيند ، از اعجاز و نورانيّت و جذابيّت خاصّ خود برخوردار خواهند بود مانند
« وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ »
300 و
الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها
301 پس هيچ كس نمىتواند مانند يكى از اين جملات را بياورد .
« رمّانى » در پايان به ذكر امتياز و ويژگيهاى ايجاز مىپردازد و مىگويد :
« اكنون كه ايجاز و مراتب آن را شناختيم و نمونههايى از آن را در قرآن بررسى كرديم برترى آن را بر انواع ديگر كلام در مىيابيم و مىبينيم كه از هر نوع بيان و كلامى بالاتر است به طورى كه سبب تهذيب سخن و زيبايى بيان و پاكسازى الفاظ از آلودگيها و ناپاكيهاست و ايجاز عبارت است از اظهار معناى زياد به كمترين لفظ ممكن و ايجاز با اكثار ( لفظ زياد به كار بردن ) در معنى يكى است مثل اين كه كسى به جاى عدد ده بگويد : پنج به اضافهء سه به اضافهء دو ، و گاهى كلام در بيان معانى گوناگون طولانى مىشود ، ولى در عين حال از ايجاز كامل برخوردار است و اگر اطناب در جاى خود سبب بلاغت و زيبايى گفتار است ، پس چنين اطنابى ، ايجاز به حساب مىآيد ، مانند برشمردن نعمتهاى الهى . »