براى سهولت در حفظ ، قرآن بتدريج و جزء جزء نازل شد ، تا به همين ترتيب در سينهها ضبط و از تحريف ايمن بماند ، و پيامبر اسلام ( ص ) نسبت به حفظ قرآن در هنگام نزول ، حرص مىورزيد ، و آنچه جبرئيل بر او مىخواند ، تكرار مى كرد ، و زود به خاطر مىسپرد ، خداوند خطاب به او مىفرمايد : « به خاطر شتابى كه براى فراگيرى قرآن دارى زبانت را به حركت در نياور ، بر ماست كه قرآن را بر تو خوانيم و در ياد تو داريم ، چون ما بر تو خوانديم ، تو پيرو قرآن باش ( به تعليم امّت كوش ) ، بر ماست تبيين ( معانى مشكل ) آن » 6 .
از اين آيه حرص پيامبر ( ص ) به حفظ وحى الهى ، و به زبان آوردن و زود به خاطر سپردن آن ، مشاهده مىشود ، كه خداوند او را متوجّه مىسازد كه خود عهدهدار ، جمع كردن قرآن ، و تبيين و حفظ و خواندن آن بر پيامبر ( ص ) است ، چنانچه فرمود : « ما قرآن را نازل كرديم و به يقين آن را پاسدارى مى كنيم » 7 .
سوّم : سبب ديگر نزول تدريجى قرآن ، ترتيل ( با تأنى و شمرده شمرده خواندن ) آن است ، كه خداوند خود آن را آموخته است ، چه اين كه او ترتيل را به خود نسبت داده است - و قدرت و كلام و بيان او ، عالى و عظيم است - و ما نيز به پيروى از قرآن كريم كه به پيامبرش دستور ترتيل داده است 8 . آن را به ترتيل و نظم خاص مىخوانيم ، و آن را در دلهاى خود ثابت و استوار مىكنيم ، بنابر اين اگر قرآن يك جا نازل مىشد ، امكان آموختن ترتيل براى پيامبر ( ص ) و ياد دادن آن به مردم زمان خودش ، و آنها براى نسلهاى ديگر وجود نداشت .
آنچه برشمرديم چيزى است كه از نصّ قرآن كريم مستفاد مىشود كه الفاظ والاى آن به بركت معانى بلند و زيبا ، راهنما و روشنگر است .
در اينجا سبب ديگرى براى نزول تدريجى قرآن هست ، كه مىتوان آن را با نگرشى در احوال و شئون اعراب عصر نزول قرآن ، دريافت ، و آن اين است كه : آنها مردمى بى سواد بودند ، و نوشتن در بين آنها رواج نداشت ، بلكه كمتر كسى آن را مىشناخت ، و كمتر از او كسى بود كه كاملا آن را بداند ، بنابر اين اگر قرآن يك جا نازل مىشد ، نمىتوانستند آن را يادداشت كنند زيرا
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٤٠