ديگر : اگر موسى ( ع ) 9 معجزهء آشكار داشت ، محمّد ( ص ) صدها معجزه آشكار دارد ، زيرا قرآن يك معجزه نيست بلكه داراى معجزههاى فراوانى است .
فلسفه نزول تدريجى آن
ممكن است اين سؤال پيش آيد كه چرا قرآن بتدريج نازل شد و چرا مانند نزول الواح دهگانه بر موسى ( ع ) و همچنين زبور بر داود ( ع ) يك جا بر پيامبر نازل نشد ؟ و نظير اين سؤال بر زبان مشركين جارى مىشد ، كه آن را بهانهاى براى لجاجت و ايمان نياوردن خود قرار مىدادند ، قرآن كريم پس از نقل اين شبهه به آن پاسخ مىدهد ،
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا
« و كافران گفتند : چرا قرآن يك جا بر او نازل نمىشود ؟ اين به خاطر آن است كه قلب تو را محكم داريم ، و آن را تدريجا بر تو خوانديم » 5 .
مى بينيم كه در اين آيه اعتراض مشركان بازگو و به آن پاسخ داده شده است ، و در ضمن اين پاسخ به سه علت براى تدريجى بودن نزول قرآن اشاره شده است :
اوّل : ارتباط پيوسته و انس پيامبر ( ص ) با خدا و عدم انقطاع وحى به وسيله قرآن ، مايه آرامش خاطر و تقويت روحيه و تأييد مستمر آن حضرت مىشد ، در نتيجه در ابلاغ رسالت خود نهايت كوشش را مىكرد ، و در حالى كه ادامه تماس يك فرد با سرپرست خود سبب انس و دلگرمى او مىشود ، پس چگونه رسول خدا ( ص ) با ملاقات پيوسته با جبرئيل كه حامل پيك الهى است انس نگيرد ؟
دوّم : از آن جا كه بايد قرآن در تمام نسلها يكى پس از ديگرى محفوظ و دستنخورده بماند ، پس بايد در سينهها به خوبى ضبط و نگهدارى شود تا از هرگونه تغيير و تبديل مصون بماند ، چه اين كه اگر چيزى بخواهد به واسطهء نوشته حفظ شود ، در معرض خطر كم و زياد شدن و نابودى و تحريف است ، لذا