« به آنان بگو : شما سنگ باشيد يا آهن يا آفريدهاى كه به نظر شما بسيار بزرگ است باشيد ( خدا شما را زنده مىكند ) پس به زودى خواهند گفت : چه كسى ما را زنده كند ؟ بگو همان خدايى كه اوّل بار شما را آفريد آنگاه ( از روى استهزا ) سرهاى خود را بجنبانند و بگويند : اين وعده كى خواهد بود ؟
بگو اين حادثه نزديك باشد ، روزى كه شما را بخواند پس اجابت كنيد ( و زنده شويد ) در حالى كه ستايش كنيد خدا را و گمان بريد كه درنگ نكردهايد در دنيا مگر كمى » . 227
عبارت دوّم اين است :
وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ
. . .
إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ
.
معناى ظاهر اين اوامر آن است كه روى از مردم برنگرداند و در مشى و راه رفتن خود ميانه روى را برگزيند و از تندروى و كندروى بپرهيزد و آرام سخن گويد و فرياد نزند و معناى لازم آن - كه آن هم مقصود كلام مىباشد - اين است كه با مردم پيوند نرم و محبّت آميز داشته باشد و از تكبّر به آنان پرهيز كند و حقوقشان را پايمان نكند و نسبت به نعمتهاى خدا ناسپاس نباشد و دچار خود بينى و غرور نشود كه غرور مركب شيطان و راه به سوى نافرمانى است .
در كنايه به لازمه سخن اشاره مىشود دانشمندان علم اصول دلالت الفاظ قرآن را به دلالت عبارت ( مطابقى ) و دلالت اشاره ( التزامى ) تقسيم كردهاند ، دلالت عبارت هم شامل دلالت حقيقى ، كه در آن تشبيه به كار نرفته ، مىشود و هم دلالتى را كه در آن تشبيه يا مجاز يا استعاره يا نوعى ديگر از مجاز به كار رفته است ، در بر مىگيرد ، و دلالت اشاره عبارت است از كنايه ، يعنى دلالت بر لازمهء كلام و اين نوع دلالت از اسباب بلاغت است .
اينك به ذكر تعدادى از آياتى مىپردازيم كه فقها معتقدند اين آيات ، به اشاره يعنى به كنايه يا به دلالت ملزوم بر لازم ، بر احكام دلالت دارند و احكام همچون نتيجهء لازم عبارت از آنها استفاده مىشود ، - دلالت اشاره چنان كه گفتهاند عبارت است از چيزى كه ظاهر لفظ بر آن دلالت ندارد ، بلكه لازمه و نتيجهء الفاظ عبارت است .