رسول ما ) شما كسى را جز خدا مىپرستيد كه هيچ سود و زيانى براى شما ندارد ، كه البته خدا شنوا و داناست » 138 .
در اين آيات ، سخن كسانى كه مسيح ( ع ) را خدا مىدانند ، به طور اساسى ردّ شده است ، زيرا اوّلا : مسيح امين و راستگو ، خود چنين ادعايى نكرده است ، و ممكن نيست چنين كند ، بلكه او مردم را به جانب توحيد فرا مىخواند ، و هر گونه شركى را رد مىكرد و او مانند ساير مردم ، مخلوق خدا بود و خدا ، پروردگار او و همه مردم است .
و ثانيا : خداوند سبحان بطلان ادعاى الوهيّت را براى او و مادرش چنين بيان فرموده است كه آن دو نيازمندند و مانند ساير مردم غذا مىخورند ، در صورتى كه خداى متعال بىنياز است و هيچ گونه صفت حادثى از اين گونه در او راه ندارد .
و ثالثا : او جز به اذن خدايى كه او را بدون پدر آفريد ، هيچ سود و زيانى براى كسى ندارد ، و او بندهاى بود كه از بندگى خدا تكبّر و سرپيچى نمىكرد .
و بدين گونه مىبينيم كه نفى تثليث با برهان و دليل در ضمن داستان آمده است و اين خود تنوّع و گوناگونى در استدلال است كه در نفوس تأثير بسزا و دو چندان دارد .
ترغيب به داد و ستد نيكو و پسنديده در قصههاى قرآن
از جمله چيزهايى كه داستانهاى قرآن در بر دارنده آن است ، اين كه :
پيامبران مردم را به كارهاى نيك از قبيل داد و ستد نيكو ، اصلاح و نيكوكارى در روى زمين فرا خواندهاند ، و اصلاح اعمال و نفوس و باز داشتن از فساد در زمين ، بعد از خدا پرستى و ايمان به روز قيامت ، از بزرگترين هدفهاى اديان آسمانى است و چنانچه اين اهداف در ضمن داستانى بيان شود ، به خوبى در نفس آدمى - به جز كسانى كه داستان مربوط به آنهاست - جاى مىگيرد و آن را مىپذيرد .
براى نمونه به داستان شعيب ( ع ) توجّه كنيد :