وَ لَقَدْ أَرَيْناهُ آياتِنا كُلَّها فَكَذَّبَ وَ أَبى
« ما به فرعون همه آيات خود را روشن نموديم ، و او همه را تكذيب كرد ، و از آن روى گرداند » 114 . او جز به سلطنت خود و برده كردن مردم نمىانديشيد ، پس به موسى گفت :
أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنا وَ بَيْنَكَ مَوْعِداً لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لا أَنْتَ مَكاناً سُوىً
« اى موسى ! تو آمدهاى به طمع اين كه ما را از كشورمان با سحر خود ، بيرون كنى ؟ ما هم البته در برابر سحر تو ، سحرى خواهيم آورد ، پس قرارى بين ما و خودت بگذار ، تا در سرزمين هموارى بدون آن كه هيچ يك از ما تخلف كنيم ، ( مبارزه كنيم ) » 115 . موسى و ساحران فرعون با هم روبرو شدند و پيكار بين حقى كه خدا تأييدش مىكرد ، و سحرى كه از جانب باطل حمايت مىشد ، در گرفت ، و خداوند پيامبرش را ، آنگاه كه ساحران را ديد ، آرامش و اطمينان خاطر داد و فرمود : . . . لا تخف انك انت الا على .
« اى موسى ! مترس ، كه تو بر آنان هميشه غلبه و برترى خواهى داشت » 116 .
نتيجه پيكار حق و باطل اين شد كه ساحران در برابر خدا سر به سجده فرود آوردند ، و حقيقت و راستى و فداكارى در راه حق ، آشكار شد ، و نيز سركشى و گناه فرعون - كه مىپنداشت هيچ كس از مردم مصر ، نبايد بدون اجازهء وى به حق و راستى ايمان آورد - نمايان گشت .
وى ساحران را به عذاب سخت بيم داد و گفت :
آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى
« شما چرا پيش از آن كه من اجازه دهم به موسى ايمان آورديد ، او ( معلوم مىشود كه ) در سحر معلّم شما بوده ، بارى من شما را دست و پا مىبرم و به نخلهء خرما به دار مىآويزم . تا بدانيد كه عذاب من و موسى كدام سختتر و پايندهتر خواهند بود » 117 .