بود ، ( و به حدّى غم و اندوه قلبش را فرا گرفت كه ) اگر نه آن بودى كه ما دلش را به الهام صبر ، محكم كرديم ، تا ايمانش بر قرار باشد ، نزديك بود كه راز درونش را آشكار سازد ، وى به خواهرش گفت : از پى طفلم رو ، ( رفت و ) از دور او را ديد و شناخت ولى آل فرعون او را نشناختند ، و ما او را از گرفتن پستانها باز داشتيم ( و آل فرعون با محبّت قلبى كه به وى داشتند ، و در پى دايهاى كه طفل پستانش را گيرد بر آمدند ) خاله موسى گفت : آيا من شما را بر خانوادهاى كه پذيرايى اين طفل شوند و نيكى او را بخواهند ، راهنمايى كنم ؟ و بدين وسيله ما موسى را به مادرش بر گردانيديم تا چشمانش روشن شود و حزن و اندوهش بر طرف گردد ، و تحقيقا بداند كه وعدهء خدا راست است ، و ليكن اكثر مردم نمى دانند » 107 .
در اين داستان شاهد امورى خارق العاده هستيم كه همزمان با توّلد موسى ( ع ) پديد آمدهاند ، نخست اين كه : همزمان با ولادت موسى ( ع ) مادرش هراسناك شد ، زيرا فرعون لعين - كه استاد همهء طاغوتهاى زمين محسوب مىشود - به بنى اسرائيل ستم مىكرد ، فرزندانشان را مىكشت و زنهايشان را براى خدمت زنده نگه مىداشت ، مبادا در آينده نيرويى از آنان به وجود آيد و با حكومت و سركشى او به مبارزه برخيزد ، امّا خداوند متعال به مادر راستبازش الهام كرد كه : صندوقى بسازد و جگر گوشه خود را در آن نهد و به دريا افكند ، اين الهام خبر و وعدهاى براستى درست بوده است .
دوّم آن كه : آل فرعون او را از دريا گرفتند ، تا سبب نجات او شوند ، و رسالت او مايهء دشمنى با شرك و اندوه براى فرعونيان شود ، زيرا او به زودى در برابر فرعون پايدارى مىكند ، و فرعون او را از سرزمين مصر بيرون مىكند خداوند دل همسر فرعون را نسبت به موسى - كه در دريا افكنده شده بود - مهربان ساخت و به مادر موسى الهام كرد كه به جستجوى فرزند خويش بشتابد ، تا او را در خانه فرعون بيابد .
سوّم اين كه : طفل شير خوار به خواست تكوينى خود هيچ پستانى را قبول نمى كرد ، و خاله موسى كه پىگير قضيه و مترصّد امر بود مادر موسى را براى
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٢١٠