اين بود سرگذشت ابراهيم ( ع ) كه بخشى از آن را خاطرنشان ساختيم ، تا خواننده قرآن يا شنوندهاش ، گمان تكرار در الفاظ يا معانى آن نبرد ، و ذكر آن در جاهاى مختلف ، بر اساس حكمت خداى دانا و خبير - كه كلماتش برتر از هر كلمه است - مى باشد ، براى اين كه هر عبرت و درسى در كنار همان بخش از قصّه قرار گيرد ، و اگر همه در يك جا ، گرد مىآمد ، عبرت با قصّه مخلوط مى شد ، و مشخص نمى شد كه هر عبرتى به تنهايى و مستقل ، مورد نظر است .
فرازهاى ديگر سرگذشت ابراهيم ( ع ) - كه زينت بخش كتابمان نشد - نيز خالى از تكرار است ، و هر كدام عهدهدار عبرت و پند مستقل و جداگانه است .
داستان موسى ( ع )
داستان سرورمان موسى ( ع ) در قرآن ، فراوان ياد شده است ، زيرا او كسى است كه تورات برايش فرستاده شده است ، كه مشتمل بر اصول و قوانين اديان آسمانى و بسيارى از احكام داد و ستد است كه نسخ نشده بلكه معظم آن را قرآن كريم ، تصديق نموده است ، آن جا كه مىفرمايد :
وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ
« عيسى ( ع ) به بنى اسرائيل گفت كتاب تورات شما را تصديق مىكنم . . . » 106 .
و نيز بيانگر احوال يهود است و همچنين در آن صفات واقعى آنان يعنى شك و ترديد در حق و راستى و بى اعتنايى به آن ، و چاپلوسى و فروتنى در برابر باطل و ديگر اوصافى كه قرآن از آن ياد كرده است ، وجود دارد ، و هر جا سخنى ، از آنان به ميان آمده ياد پيامبرى از پيامبران نيز شده است ، پس آنان در شرّ و فساد ، انسانهايى كار كشته و سابقهدار هستند ، و امروزه نيز همان صفاتى را دارند كه قرآن خاطرنشان ساخته است .
هر كه دربارهء سرگذشت موسى ( ع ) در قرآن جستجو كند ، مىتواند درسها و عبرتهاى متعددى - از جهادش و قومش و چيزهايى كه با آن روبرو شد - بگيرد ، و او از پيامبران اولو العزمى است كه جدا در راه خدا تلاش كردند ، پس