« آيه 6 كلمه دارد كه پرتو و فروغش چنان است كه مىبينى ، و روانى و تازگيش آن طور است كه مشاهده مىكنى ، و رونق و شكوه و فصاحتش آن گونه است كه مىدانى .
اين آيه داراى اجمال و فشردگى و نيز تفصيل و توضيح است ، يعنى ذكر تكبّر در زمين به ضعيف كردن مردم به وسيلهء كشتن پسرانشان و به اسارت كشيدن زنهاشان ، و هر گاه فردى به اين دو امر بزرگ حكم براند ، كارهاى ديگر براى او چيزى نيست ! زيرا دلها در برابر اين گونه ستم و جور ، آرامش و قرار ندارند .
و به دنبال آن به ذكر فاصلهء كلام ( انّه كان من المفسدين ) براى مبالغه در تأكيد و ايجاد نظم و ترتيب و هماهنگى بين صدر و ذيل سخن ، مى پردازد .
سپس در آيه بعد :
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ . . .
وعدهء رهايى مىدهد . و اين ، ايجاد هماهنگى و رابطه بين كلمات متحد و مأنوس است » 77 .
اين مطلبى بود كه « باقلانى » دربارهء هماهنگى و انسجام الفاظ آيات ذكر شده ، خاطر نشان ساخت ، و ما اين هماهنگى را در جملهء « علا فى الارض » مىبينيم ، كه برترى جويى و فزون يا بى در زمين را بيان مىكند يعنى از كسى كه در روى زمين زندگى مىكند ، پس علّو به سوى آسمان نيست ، بلكه پيوسته در زمين است ، پس در حقيقت استعلاء است نه علوّ و فراز ، و استعلاء به معناى برترى جويى يا احساس برترى است كه هيچ گونه ارزش و اعتبارى ندارد و اين گونه تقابل در لفظ از نظر هماهنگى و از نظر معنى ، شاهد بر اين است كه مقصود استكبار و برترى جويى است نه برترى و علّو واقعى .
امّا چگونه علوّ و برترى ، برازنده وى بود ، با اين كه به زمين پيوسته بود و در آن جابجا مىشد ؟ مقصود علوّ در خودبينى ، و وادار كردن مردم به اقرار يا سكوت و يا ابراز خوشنودى مىباشد با اين كه آنان خشنود نبودند ، زيرا اساس خشنودى اختيار و آزادى است و آنان آزاد نبودند پس راضى و خوشنود نبودند .
اينك پس از توضيح كلماتى كه بيانگر استعلاء و برترى جويى فرد ستمگر