تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
« و تو پيش از اين نه كتابى مىخواندى و نه خطّى مىنوشتى تا مبادا مبطلان ( و منكران قرآن ) در نبوتت ترديد كنند » 70 . سوّم : « درايت » بر استفهام داخل شده است ، پس نفى درايت ناظر به حقيقت است ، يعنى : او حقيقت « كتاب » و تفصيل « ايمان » را نمىدانست ، و اين تأكيدى است بر اينكه علم پيامبر ( ص ) به كتاب و ايمان اكتسابى نبوده است . بدون ترديد هر كلمه‌اى از اين جمله و ما قبلش ، با ما بعدش در بيان يك حقيقت ثابت ، هماهنگى و همبستگى دارد و آن حقيقت اين است ، كه : قرآن روحى است از طرف خدا ، و هر روحى در آن حيات و زندگى است ، و حيات قرآن در شريعتى است كه فرو فرستاده ، و توحيدى است كه به آن فراخوانده ، و حقى است كه آن را اثبات نموده ، و صلاحى است كه انتشارش داده است ، و نابود كننده فساد در زمين است ، امّا قرآن چنان كه فرموده است
« وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً . . . »
نور اين وجود است . نگاهى به آيات و توازن الفاظ و پيوند معانى آن مىكنيم ، و مىيابيم كه استدراك در اين جا ( و لكن جعلناه نورا . . . ) بسيار به جا و نيكوست ، زيرا آيهء قبل ، از حقيقت كتاب و ايمان نفى درايت كرد ، و استدراك در اين جا به اين معناست كه نفى درايه هميشگى نيست ، بلكه سرانجام به علم كتاب يعنى نورى كه به واسطهء آن خداوند هدايت مىكند منتهى مىشود . اينك سخن « باقلانى » را در زمينهء « اعجاز » نقل مىكنيم ، وى مىگويد : « خداوند كتابش را « روح » قرار داد ، زيرا سبب حيات و زندگانى خلق است ، پس فضيلت او چون فضيلت « روح » براى زنده‌هاست ، و نيز آن را « نور » قرار داد ، زيرا چون آفتاب در آفاق مىدرخشد ، سپس ايجاد هدايت را به خواست خود نسبت داد ، هدايت يافتن قرآن را ، موقوف به اراده خود كرد و فرمود : كه اگر توفيق حق تعالى نبود ، پيامبر ( ص ) هدايت نمىشد ، و اگر تعليم او نبود ، آن حضرت به كتاب و ايمان آگاهى پيدا نمىكرد ، يعنى محمد