بى ثبات است ، كه به هنگام نعمت ، ناسپاس و مغرور و به هنگام آزمايش نااميد مىشود ، و تمام اينها با الفاظى هماهنگ و معانيى منسجم بيان شده است ، كه حكايت از انسان منحرف دارد . خداوند سبحان آيه را به اين قسمت ختم فرموده است :
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلًا
مفادش اين است كه مردم همه در آنچه گفته شد ، برابر نيستند ، بلكه عدّهاى از آنها همانطور كه خدا فرمود ، شقىّ و بدبخت هستند ، و برخى سعيد و خوشبخت ، يعنى صابرانى كه به هنگام گرفتارى و بلا ، پريشان نمىشوند و به هنگام نعمت طغيان نمىكنند .
گويا اين جمله انسان ياد شده را كه عموميّت دارد تخصيص مىدهد يا نظير « استثناء » در اين آيات است :
وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ
.
« اگر ما انسان را از نعمت و رحمتى برخوردار كرديم ، سپس ( به خاطر ناسپاسى ) آن را از او باز گرفتيم ( به جاى اميدوارى به خدا ) سخت نوميد و ناسپاس شود ، و اگر او را به نعمتى پس از محنتى رسانيم ( غافل و مغرور شود و ) گويد : ديگر روزگار زحمت و رنج من سر آمده سر گرم شادمانى و مفاخرت گردد ، ( اين خوى بشر بى صبر و كم ظرفيت است ) مگر آنان كه داراى ملكه صبر و عمل صالحند ، براى آنها آمرزش حق و اجر بزرگ است » 49 .
و امّا در جملهء عالى
« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »
سه كلمه درخشان و نورانى را مىبينيم :
اوّل : كلمهء « قل » كه فرمان به پيامبر ( ص ) است براى پاسخ به اين شبهه :
« كه بعضى از مردم اين چنين هستند : و برخى نه » .
دوّم : انتقال سخن از متكلم يعنى ذات بارى تعالى به خطاب يعنى امر به آن حضرت زيرا « امر » هشدارى است كه عهدهدارش صاحب رسالت ( ص ) است