تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
به عنايت حضرت حق متوكل شدم . اما آرزوى الحاق بندر هرمز و ممالك گجرات را به ولايت روم نتوانستم از دل بدر كنم . بالاخره به خود گفتم :

لامعى

سنك كتمز باشكدن بوهوالر * دماغك جمله تپرق دولمينجه
هامش
چون زمانه به ترانه تو نمىرقصد * از اصول روى مگردان دايره‌ات را درست كن زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز * در برابر دهر سر فرو نياور خود را مبتذل مكن مثل مشهور است كه هر كس نصيبى دارد * اگر زمانه با تو نميسازد جدل مكن پندم را قبول كن و حرفم را به گوش گير * زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز بر فرض كه دنيا از آن تو باشد چه خواهى كرد * عاقل آنست كه غيرت خود را بى جا خرج نكند مپندار كه فلك دائما بر مرام تو ميگردد * گوش كن نصيحتم را و پندم را به كار بند زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز * چون آنچه مقدر است قلم بر لوح نوشته البته آنچه رقم رفته به سرمان خواهد آمد * از حرمت شاد مباش و اگر فنا هم برسد غم مخور اى « كاتبى » اين رنج و الم كه در جهان كشيدى چيست ؟زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 190 | محمود تفضلى / سيدى على كاتبى / على گنجه لى