لمؤلفه
اول صنم نينك درد عشقى سنكا اى دل يار ايميش * مين سنينك حالينكغه رشك ايتيم نى ذوقينك بار ايميش
خاك پاين باشيكه تاج ايتينك اول شاهك ينه * حمد لله كيم سنينك باشيكدا دولت بار ايميش
اول طبيب جان مينينك حاليمنى صورسه آيتيكيز * كنج غمدا محنت در دينك بيلان بيمار ايميش
عقلينى يغما ايتيب دل ملكينى غارت قيلان * دوست لر آلدوم خبر بر غمزه سى تاتار ايميش
زلف يارى وصف ايتيب قيلدينك معطر عالمى * كورسه ايتوردى نوائى « كاتبى » عطار ايميش « 1 »
هامش
( 1 ) - ترجمه اشعار چنين است :اى دل چون درد عشق آن صنم يارت بود * من به حالت رشك بردم كه چه ذوقى داشتهاى
باز خاك پاى آن شاه را تاج سر كردى * شكر خدا را ، كه بر سرت دولتى بوده است
اگر آن طبيب از حالم بپرسد بگوئيد * آنكه در كنج غم محنت دردت را ميدانست بيمار بوده
آنكه عقلم را يغما كرد و ملك دلم را به غارت برد * اى دوستان خبر يافتم كه غمزهء تاتار بوده است
زلف يار را وصف كردى و عالم را معطر ساختى * اگر نوائى ميديد ميگفت « كاتبى » عطار بوده است