روم « 1 » » را خواندم كه
الم غُلِبَتِ الرُّومُ
. . . الخ و گفتم : در روى زمين نه ولايتى معادل ولايت روم هست نه پادشاهى مانند پادشاه عالمپناه .
لمؤلفه
پادشاه رومه نسبت شاه اولنلر حق بودر * بر كيشى به كلى حجبده پادشاه اولمقدور « 2 »
و نه لشكرى همتاى لشكر روم در دنيا متصور است .
لمؤلفه
مغرب و مشرقده رومك لشكرى مشهور در * قنده عزم ايلرسه آنلر دائما منصور در « 3 »
و بعد گفتم از درگاه حضرت جل و علا استدعا و نياز آنكه تا حشر كشور روم را آباد دارد و عمر و دولت پادشاه را زياد گرداند .
عساكر منصورهاش را هميشه كامياب و پيروز سازد ، اعدا و دشمنانش را زار و حقير و بيمقدار به قهر براندازد . آمين بحرمة سيد المرسلين .
هامش
( 1 ) - از قرآن كريم
( 2 ) - معنى بيت چنين است :نسبت به پادشاه روم شاهان ديگر در واقع * جز شاهان پردهء بازيچه نيستند( 3 ) - معنى بيت اينست :لشكر روم در مغرب و مشرق مشهور است * به هر طرف عزم كند دائما منصور است .