اين غزل مورد پسند شاه واقع شد و او را مسرور ساخت و به ما اجازه مرخصى داد .
براى پادشاه سعادتپناه نيز نامهاى محبتآميز نوشت « 1 » و نظر بك را كه برادر يوزباشى حسن بك بود با تعدادى از منسوبان و چاكران همراه ما كرد و باز هم خلعتهاى ديگر به ما بخشيد .
در قزوين مرقد امامزاده شاهزاده حسين را زيارت كرديم و روز اول ماه ربيع الاخر بسوى محروسهء بغداد راه افتاديم .
پس از عبور از سلطانيه از شهرى بنام ابهر گذشتيم . در آنجا مرقد پير حسن بن اخى اوران را زيارت كرديم . پس از آن از خرقان
هامش
اى دل اگر عاشقى از خون غم خوردن لذت ببر * اگر عارفى از نوشيدن جام مى حالتى پيدا كن
مال دنيا بىبقاست به آن ميل مكن * قصه قارون را گوش كن و از آن عبرت بگير
نقد جان مرا نميگيرى كه منتى بر من بگذارى * دمى با من حرف بزن و آن را بىمنت از من بستان
غمزه تو بر من ناتوان رحم آورد و بر زخمم نشست * اى طبيبم بيا و نقد حياتم را به اجرت بگير
اى كوه كن همچون مجنون عبث به هرسو مگرد * بيا در وادى عشق شاگرد من باش و صنعت يادگير
تا يارم را پيش از مرگ بهبينم كه حسرت جانم است * اى دل بيمار جهد كن از دست اجل مهلت بگير
اى « كاتبى » شبهه نيست كه حب الوطن از ايمانست * حالت را به شاه عرض كن و رخصت بگير( 1 ) - متن اين نامه در آخر كتاب آورده شده است .