مرتضايه قنبر اولوب « كاتبى » ايده رمدام * لا فتا الا على لاسيف الا ذو الفقار « 1 »
شاه وقتى ترجيع بند مربع را خوانده بود بسيار خوشش آمده
هامش
( 1 ) - ترجمه اشعار چنين است :اگر شاه مردان روزى به دلدل گردد سوار * به ذو الفقار نمىتوانند مقاومت نشان دهند نه رستم نه اسفنديار
عجب نباشد دربارهء او اگر گفته است پروردگار * لا فتى الا على لاسيف الا ذو الفقار
هر وقت كه آن شاه ولايت بر دشمنان بتازد * فرزانگان چون ضرب شمشيرش بينند همه مات گردند
حضرت فخر كائنات او را توصيف كرده در شان او گويد * لا فتى الا على لاسيف الا ذو الفقار
قسم خورده بود كه در آن غزوه كافر را مغلوب كند * چنان تيغ زد كه هماندم زمين غرق خون شد
جبرئيل روح الامين شهادت داد و دربارهء او گفت * لا فتى الا على لاسيف الا ذو الفقار
حق به دو خلعت شجاعت بخشوده است * اگر روز غزا از شمشيرش خون چكد چه عجب
همهء فرشتگان دعا كرده براى او گفتند * لا فتى الا على لاسيف الا ذو الفقار
ببر ژيان از شير يزدان ترسيده فرار ميكرد * دليران چون شمشير قهر او را مىديدند امان مىخواستند
هركس كه شمشير به كمر بندد اگر فرزانه است خواهد گفت * لا فتى الا على لاسيف الا ذو الفقار
اگر شاه نجف نعره تكبير بلند كرده عزم جنگ كند * وقتى شمشير بران را كشيد كوه و سنگ خارا تاب نياورد