شاه به احوال ما واقف گشت به بيگهاى خود گفت : « سيماهم فى وجوههم من اثر السجود . » يعنى اينها اهل خدعه و حيله نيستند اينها حاجى و غازىها هستند كه با كفار جنگ كرده و آمدهاند . « 1 »
به همين مناسبت گوكجه خليفه و مير منشى را كه بخاطر فرستادن ما از مشهد عزل كرده بود دوباره به منصبهاشان برگرداند ، به اين حقير يك رأس اسب و خلعت فاخر و يك قطعه حمايل حرير و بعضى اسباب و اثاث بخشيد . به دو نفر از همقطاران من دو قطعه و به پنج نفر از ايشان يك قطعه خلعت داد .
همچنين نسبت به پادشاه سعادت دستگاه لطف و محبت بىاندازه اظهار داشت .
روزى شاه اين فقير را در فراشخانه يعنى قهرخانهء خاصهء خود به ميهمانى خواند . سران و اميران مقرب نيز حاضر بودند . در آن مجلس شاه براى نشاندادن ثروت و قدرت خود خزينهء خويش را به فقير نشان داد و گفت اينها كه مىبينى هر كدام به پانصد تومان و هزار تومان تمام شدهاند .
چهها كه نديديم . مخملها ، حريرهاى زربفت منقش و مصور ، قاليچههاى گرانبها ، بالشهاى اعلاى زرى ، نمدهائى كه ارزش آنها به حساب نمىآيد ، خيمهها و خرگاههائى كه هر كدام يك اثر هنرى پربها بودند ، اوتاغهائى « 2 » كه مانند آنها هرگز نديده بودم .
هامش
( 1 ) - اشاره به جنگ با پرتغاليهاست .
( 2 ) - نوعى خيمه و خرگاه است و همين كلام تركى است كه امروز « اطاق » شده است .