بود و فورا وكيل خود معصوم بيگ را احضار كرده گفته بود : « فردا تو ايشان را به ميهمانى دعوت كن . پسفردا هم ما دعوت مىكنيم . همين الان كس بفرست و مژده بده به هر راه كه بخواهند مىتوانند رفت . ما هم به ايشان كمك مىكنيم » .
در واقع گماشتهء معصوم بك پيش ما آمد و ما را به ضيافت دعوت كرد و اجازهء رفتن ما را هم آورد و گفت ايلچى شاه آماده شده است كه به اركان سعادت « 1 » برود اگر بخواهيد از راه آذربايجان ، تبريز و وان برويد مىتوانيد آمادهء سفر باشيد و به زودى با او برويد .
من گفتم از حضور شاه استدعا شود كه چون اكنون فصل زمستان است و ما طاقت سرماى سخت آن حوالى را نداريم اگر فرمان باشد اجازه فرمايند از راه بغداد سفر كنيم .
پسفرداى آن روز از ما دعوت شد كه به حضور شاه باريابيم .
ارمغانهاى فقيرانهاى تقديم داشتيم . در بزم شاه از شعر و ادب گفتگو به ميان آمد و با شاه مباحثهء شعرى و مشاعره دست داد . « 2 » چون
هامش
مردم همه فرمانبر او مىشوند و سر به زمين نهند و گويند * لا فتى الا على لاسيف الا ذو الفقار
در خيبر را كند و در عالم نامدار شد * تيغ خود را به عرش آويخت خاص و عام شاد گشتند
« كاتبى » هم كه قنبر مرتضى شده است پيوسته مىگويد * لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار( 1 ) - منظور دربار سلطان عثمانى است .
( 2 ) - شاه طهماسب خود شاعر بود و به زبان تركى شعر ميسرود هم او و هم شاه اسماعيل از شاعران معروف تركىگو هستند .