به دست دشمن بيفتد به ما بخشيدهايد . » فقير در جواب گفت كسى كه اين همه وقت در غربت بوده باشد ديگر نقدينهاى نخواهد داشت و كسى كه از مرگ بترسد به اينجا نمىآيد . خداوند متعال در كلام قديم فرموده
« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ . »
آمنا و صدقنا . آنكس را كه خداوند نخواهد بكشد كسى نتواند كشت .
به خداى توكل كرديم و منتظر شديم . در اين فرصت از يك طرف شاهنامهها و كتابها و فرمانهاى ديگر پادشاهان را از نظر گذرانيده بود و از طرف ديگر آن دو بانوى همسفر ما يعنى خاتون شاه و خاتون بهرام ميرزا از ما پيش او تعريف و تحسين كرده بودند و شرح رنجها و مشقات ما و جريان احوالات مشهد و متولى و سادات و علما را بعرض شاه رسانده بودند .
من هم ترجيعبند مربع ديگرى سرودم و به حضور شاه فرستادم كه چنين بود :
لمؤلفه
شاه مردان دلدله روز نبرد اولسه سوار * ذو الفقاره دورمز ايدى رستم و اسفنديار
نولا آنك چون ديسه لطف ايليوب پروردگار * لا فتا الا على لا سيف الا ذو الفقار
هر زمان اعدايه اول شاه ولايت صالسه آت * ضرب شمشيرين كوزن فرزانه لر او لوردى مات