در بيان احوالى كه در عراق عجم روى داد
سرانجام روزى به ولايت عراق عجم قدم نهاديم . از دامنههاى كوه دماوند يعنى از جانب مازندران به شهر بسطام آمديم . در آنجا مرقد امام محمد افتح ، شيخ با يزيد بسطامى و شيخ ابو الحسن خرقانى را زيارت كرديم .
فرداى آن روز از آنجا به شهر دامغان رفتيم .
آن شب يكى از همقطاران كه به نام رمضان بلوك باشى مشهور است و شخص صالح و متدين مىباشد حضرت با يزيد بسطامى را در خواب ديده بود كه با چهل درويش آمده و گفته بود « اى درويشان بيائيد دعا كنيم كه مير سيدى على و همراهانش بسلامت به وطن خود و اصل شوند » سپس حضرت با يزيد و درويشان همگى دعا كرده بودند آنگاه فرمانى براى عبور از راهها نوشته و مهر كرده و گفته بود « زنهار در اثناى راه كسى مانع ايشان نباشد . »
وقتى رمضان اين خواب خود را نقل كرد من از كرم حق تعالى شكرگزارى كردم زيرا مژدهاى جانپرور بود كه به دلهاى مردهء ما حيات تازه مىبخشيد .
در دامغان مرقد امامزاده جعفر را زيارت كرديم و به سمنان آمديم و مرقد حضرت علاء الدوله سمنانى را زيارت كرديم .