كوزلرم ياشيغه رحم ايلاب يا شورمه حسنينكى * ديرلار اى مه دو اقارشو عاشق ديدار دور
رخ لارينك باغ جنان بولغاى لبينك آب حيات * اى طبيبم نى سببدين كوزلرينك بيمار دور
تا پسه بر دمدا ايچردى قاننى عاشقلارينك * غمزه سى اول بيوفانينك كورنيجوك خونخوار دور
« كاتبى » بند نكنى رد ايتمنك يمان دور دوستم * اول ايشيكينك ايتلاريغه يخشى خدمتكار دور « 1 »
ميرزا غزلها را پسنديد . بعلاوه ترسيد كه متولى و سادات به شاه خبر برسانند . از كردهء خود پشيمان شد و در روز عاشورا همهء ما را آزاد ساخت و عذرخواهى كرد .
دوباره براى ما ضيافتى ترتيب داد . اسبابها و باروبنهء ما را هم
هامش
( 1 ) - ترجمه اين غزل چنين است :گمان مىبرند جفائى كه بر من مىرود از يار است * من مىدانم كه باعث آن اغيار هستند
به اشك چشمانم رحم كن و حسنت را پنهان مدار * اى مه گويند دواى عاشق ديدار است
رخهاى تو باغ جنان و لبانت آب حيات است * اى طبيبم از چه سبب چشمانت بيمار است
اگر دستش مىرسيد در يك دم خون عاشقان را مىنوشيد * غمزهء آن بيوفا بنگر كه چون خونخوار است
اى دوست بندهء خود « كاتبى » را دور مكن * او براى سگان درگاهت نيكو خدمتگارى است