اين ترجيع بند فورا در ميان سادات مشهور شد . اتفاقا در همان وقت هم يكى از خدام امام نزد من آمد و به راست يا دروغ با تضرع و زارى گفت ديشب حضرت مرتضى على را در خواب ديدم كه فرمود فردا سحرگاهان خدمت مير سيد على برو و بگو حضرت على مرا به خدمت تو فرستاده است .
خبر اين واقعه هم به زودى در سراسر شهر مشهد پخش شد .
مردم جمع شدند و اظهار مخالفت كردند و آنچه را بر سر ما آورده بودند خلاف احترامات مقام رضوى شمردند . متولى و سران سادات پيش ميرزا رفتند و گفتند مردى پاك از راه دور به زيارت امام آمده مبلغ زيادى هم نذر كرده و پرداخته است و خواسته به حضور شاه برود اكنون كه ميان شاه و پادشاه روم دوستى برقرار است چگونه روا ميداريد كه در ايام عاشورا با آنها چنين بىحرمتى و بدرفتارى شود .
اگر اينان اهل حيله و خدعه مىبودند از چهرهشان معلوم ميشد . زيرا حق تعالى در كلام قديم فرموده است
« يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ »
در واقع هيچ احتمالى هم نيست كه اينها مردمى مجرم و گناهكار باشند .
گفتههاى متولى و علما و سادات ميرزا را تحت تأثير قرار داد چون از ايشان حساب مىبرد و ملاحظه داشت گفتهشان را كار بست ، فقير نيز اين بيت را با خود ميگفت :