دل بلبلغه كلشن كويى دين يبك * كلزار جهانده آشيان بولماس ايميش
عشقمنى تو ييردى ايلكا آهم آلوى * هيچ شعله سى آتشينك نهان بولماس ايميش
مژكانلرى سينمدين اوتيب يتى دله * امّا نى قيلاى زخمى عيان بولماس ايميش
اى « كاتبى » دايم ايشيتير بيز ايلدين * اولتورسه كيشى رقيبى قان بولماس ايميش « 1 »
و غزل سوم هم اين بود :
لمؤلفه
منكا جوراتيب جفا قيلغان صانير يناردور * مين تانير مين اى كو كل باعث بارى اغيار دور
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين است :آن يار به هيچكس مهربان نيست * عاشقانش شادمان نيستند
كوى تو براى بلبل دل از گلشن خوشتر است * چون او را در گلزار جهان آشيان نيست
شعلهء آهم عشق مرا به تو خبر داد * شعلهء آتشت هيچ پنهان نمىماند
مژگانهايش سينهام را سوراخ كردند و به دل رسيدند * اما چه چاره كه زخم دل عيان نيست
اى « كاتبى » هميشه از ما شنيدهاى كه * اگر رقيب كسى را بكشد خونبهاى در ميان نيست