او مرم بكا عنايت قيله اون ايكى امام * ملجأم در ظاهر و باطن آنلراى همام
جمله سينك اشكينه يوز سوروب اولدم غلام * يا على سندن مدد دوشدم بكا اول دستكير
محنت غربت بنم بغريمى پرخون ايلدى * درد فرقت كوزلرم ياشينى جيحون ايلدى
نار حسرت حاليمى غايت ديكر كون ايلدى * يا على سندن مدد دوشدم بكا اول دستكير
( كاتبى ) اولا محبت خاندان مصطفا * نور شو قكله درونى دائم اوله پرصفا
سكا منسوب ايكن اول لايقمدر چكمك جفا * يا على سندن مدد دوشدم بكا اول دستكير
هامش
اميدم آنكه دوازده امام به من عنايت فرمايند * اى همام در ظاهر و باطن ملجاء من آنها هستند
بر آستان همهء آنها رو نهادم و غلامشان شدم * يا على از تو مدد ميخواهم مرا دستگير باش
محنت غربت دلم را پرخون كرد * درد فرقت آب چشمانم را جيحون كرد
نار حسرت حالم را به غايت دگرگون كرد * يا على از تو مدد ميخواهم مرا دستگير باش
كاتبى محب خاندان مصطفى است * با نور شوق تو درون او پرصفاست
چون منسوب توست ، آيا شايسته جفاست ؟ * يا على از تو مدد ميخواهم مرا دستگير باش