اول قوياش طلعتى كوركان نى قيلور حورنى ياد * صوفى برذره كينه سيندا يوغ ايرميش ادراك
اول صنم غيره وفالار قيله لايقمى مينك * تيغ مژگانى بيلان سينمنى مونداق قيله چاك
يار رحم ايّتى كوروب بيغلاق ديغم زارى بيلان * ( كاتبى ) بولدى ايشتكاج آنى اغيار هلاك « 1 »
در آن حال بخواب رفتم . ميان خواب و بيدارى اتفاقا مصرعى بر زبانم گذشت .
چون از خواب بيدار شدم با خود گفتم اين الهام ربانى است فورا آن مصرع را به صورت ترجيعبندى ساختم و نوشتم و براى متولى آستانهء امام على بن موسى الرضا فرستادم .
ترجيح بند چنين بود :
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين است :ساقى ، براى كسى كه غمناك باشد علاج مى است * براى دفع زهر غم هيچ ترياك چون مى نيست
براى گنج حسن او در زلفش دو مار هستند * براى قتل عاشقان غمزهاش تيغ ضحاك است
آنكس كه آن مهرو را ببيند از حور ياد مىكند ؟ * اى صوفى در تو به اندازه ذرهاى هم ادراك نيست
آيا رواست كه صنم به غير وفا كند * و با تيغ مژگان سينه مرا چاك سازد ؟
يار چون زارى مرا ديد رحم آورد * چون اغيار حال « كاتبى » را شنيدند او را هلاك كردند