تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
خلاصه آنكه دست و پاى همهء همراهان را بستند . هرچند دست و پاى مرا نبستند پنج نفر قورچى براى نگهبانى من گماشتند . فقير از اين كار ميرزا خيلى رنجيده خاطر بودم و خود را با اين بيت تسلى ميدادم :

لمؤلفه

قدرينى هر كز بيلور مى آدمك * كرم و سردين چكمينلر عالمك « 1 »
روزى از شدت اندوه مرگ خود را به چشم ميديدم و در آن موقع اين غزل را در خاطر گذراندم .

لمؤلفه

مىدور ساقى علاجى كيشى بولغاى غمناك * زهر غم دفعيغه هيج مى تيكى بولماز ترياك گنج حسنيدا ايكى زلفى بولوبدور ايكى مار * قتل ايچون غمزه سى طالب لرى تيغ ضحاك
هامش
( 2 ) - ترجمه بيت نجاتى اين است :راه يار دو قدم است بايستى جان به راه نهاد * چون كه در اين ميدان پا نهادى مردانه قدم بنه( 1 ) - ترجمه بيت اينست :قدر ترا هرگز نميداند آدمى * كه گرم و سرد عالم را نكشيده باشد .
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 157 | محمود تفضلى / سيدى على كاتبى / على گنجه لى