تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
پس از خواندن غزل تمثيلى از خواجه نصر الدين « 1 » ذكر كردم كه روزى به او گفتند در مسجد قرآن بخواند گفت اينجا جاى قرآن خواندن نيست . حالا ما هم براى مباحثه با شما نيامده‌ايم و قادر به پاسخ سئوالات شما نيستيم . در دل خود ميگفتم فضلاى عالم گفته‌اند « الحق مرّ » و به آنها گفتم محبت ما را نسبت به خاندان آل عبا بسنجيد .

لمؤلفه

آستان مرتضايه انتسابم بار ميننك * دائم الدهر اول ايشيكدين فتح با بيم بار ميننك قنبرى مين شير يزدانينك سورمين الينى * اوز كه لارده نى سئوال و نى جوابيم بارمينك « 2 »
هامش
چه مىشود اگر بخاطر لعل تو با جان و دل نزاع كنم * عيب نيست اگر ساقى شراب با ياران بحث كند اى « كاتبى » اگر « نظامى » هم نظم ترا مىديد * ميگفت لايق توست كه با سليمان بحث كنى( 1 ) - خواجه نصير الدين در كشور تركيه يك شخصيت تاريخى است كه چند قرن پيش ميزيسته و زادگاه و محل زندگى و مقبره‌اش هم وجود دارد . و همين شخصيت است كه در ايران بنام ملا نصر الدين مشهور است : ( 2 ) - ترجمه اشعار چنين است :به آستان مرتضى انتساب دارم * دائم الدهر از آن درگاه فتح باب دارم من قنبر مرتضى هستم و خاندان شير يزدان را دوست ميدارم * و با ديگران هم نه سئوالى دارم نه جوابى .