در غازان دو نفر از شاهزادگان تاتارهاى نوگائى را ديديم كه همراه ما تا مسكو آمدند . يكى از آنها يروسلان « 1 » نام داشت و ديگرى استرك « 2 » . آنها بوسيلهء قزاقهاى مسكو دستگير و به غازان آورده شده بودند و اكنون مىبايست اطاعت و تابعيت خودشان را نسبت به تزار اعلام دارند .
پسر استرك مراسم تعميد بجا آورد و مسيحى شد و با دختر يكى از نجباى مسكوى ازدواج كرد و او را به عنوان گروگان نگاهداشتند . اين دو شاهزاده در مجارستان بهمراهى تركها بر ضد مسيحىها جنگيده بودند و آنها را بسيار آزار داده بودند . عدهء زيادى از مسيحيان را باسارت درآورده بودند كه گروهى از آنها هنوز هم در يوغ اسارت ايشان هستند .
وقتى به مسكو رسيدم تزار يك بسته پوست سمور و تعدادى پوستهاى گرانبهاى ديگر و چندين « ادن » ( ذرع ) مخمل به من اعطا كرد .
روز 15 ژوئيه كه ماه بعدى بود عاليجناب هاينريش فنلوگو « 3 » حاكم گلاتز « 4 » و سفير اعليحضرت امپراطور روميان فرمانرواى بسيار عاليقدر ما ، با شكوه فراوان و گروهى همراهان كه تعدادشان بيش از شصت نفر بود وارد مسكو شد . همچنانكه قبلا دربارهء ما عمل شده بود براى اين سفير هم مراسم پذيرائى رسمى و پرشكوهى ترتيب داده بودند . چهار هزار نفر سواران مسكوى و آلمانى در سر راه او در فاصله يك ميلى شهر
هامش
( 1 ) -Ieroslan( 2 ) -Estreck( 3 ) -Heinric von Logau( 4 ) -Glatz