مىكنم و شما را به حمايت الهى مىسپارم . اگر سه نفر همراهان شما يعنى نيكولاس ، روماندس ، لوبين ميل دارند با شما به پراگ بازگردند هرچند تعريف زيادى ندارند اما حقوق خودشان را دريافت خواهند داشت . نيكولاس تنها كسى است كه او را به شما توصيه مىكنم .
يكديگر دوست داشته باشيد و غيره . »
اشتقان كاكاش دوزالون كمنى .
نوشته شده در لنكران ( لنگرود ) در 5 سپتامبر 1603
وقتى ملاحظه شد كه بيمارى سفير شدت پيدا مىكند و ديگر مدت درازى زنده نخواهد بود محمد شفيع حاكم لنزان ( لاهيجان ) با اجازهء اربابم صندوق چوبى بزرگى را كه همراه داشت و مهر و موم شده بود باز كرد و محتويات آن را از نظر گذراند و در اينباره گزارشى براى شاه نوشت . در درون آن مقدارى لباس و هفت بسته پوست سمور بود كه خيلى خوب بستهبندى شده بود .
من لباسها را براى خودم برداشتم زيرا لباس حسابى نداشتم و اربابمان وعده كرده بود كه هنگام رسيدن به اصفهان به ما لباس بدهد . بطورى كه قبلا هم گفتم بستههاى پوست سمور و سازى را كه همراه آورده بوديم بر روى الاغى كه حاكم به ما داد بار كرديم و به تبريز فرستادم .
روز 26 اكتبر همراه روبرت شرلى راه افتادم و پس از پنج روز به قزوين نخستين شهرى كه از اين راه در ايران مىبينيم رسيديم . قزوين را مىتوان با شهر آلمانى برسلو مقايسه كرد . اين شهر حصارى ندارد .
ايتر پرسيكوم ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: ژرژ تكتاندر فن دريابل
ص٤٩